مرا در آغوش سخنان زیبایت رها کردی
چشمانم را با ماندنهای خالیات بستی
لبم را با نخ و سوزنی از جنس دروغ دوختی
و تنهایم گذاشتی؛
اما من باز در آغوشت ماندم
چشمانم را باز کردم و نگاهت کردم
لبم را با دوستت دارمهای ناگفته پر کردم
و باز به سمتات دویدم.
“حماقت؟”