عطار در تذکره منصور حلاج نوشته بود در عشق دو رکعت که وضو آن درست… — دایرهِ گس — TG.ME

عطار در تذکره منصور حلاج نوشته بود در عشق دو رکعت که وضو آن درست نیاید اِلا به خون. من در تذکره انسان می‌نویسم در سفر هزاران جاده است که به مقصد نرسد اِلا به هجر دوری.
سفر کدام است؟ آنچه که اخوان ثالث گفت‌؟ برویم هر جا که اینجا نیست؟ یا دنبال یک حقیقتی؟ ما باید برویم دنبال چه؟ من گمان می‌کنم انسان برای شدن سفر می‌کند، برای از کار انداختن هجر و دوری‌ش، یا از کسی و یا از خودش! آنی که دل به جاده می‌رسد خودش را گم کرده، پیِ چیزی را می‌گیرد که در خود نمی‌‌یابد.
من سفر را در کلمه می‌جویم، آنجایی که براهنی شتاب می‌کند تا آفتاب بیاید اما‌ آفتابش نمی‌آید. کوچ می‌کند، به تبعید می‌رود، در راه به خودش شک می‌کند، انتهای جاده چیزی نمی‌یابد جز تنهایی خودش، جز آیینه‌ایی که خودِ آدمیزادش را نشان می‌دهد. برخی هم هستند که برای سیاحت سفر می‌کنند، اجداد ما ذاتا می‌رفتند و می‌آمدند و جایی ساکن نبودند، می‌گذرد قرن‌ها و ما ساکن می‌شویم برای بقا. حتی در حرکت و رفتن به جایی دیگر نوعی رهایی از بقا را می‌بینم. نگرانی برای از بین رفتنش ندارد، دل می‌زند با جاده تا برود و گیتی را ببیند، سر کویی بنشیند و هوایی را تازه کند، بقایش را در جفای یکجانشینی می‌بیند و رهایش می‌کند، این جهان را باید دید حتی اگر بقایمان تهدید شود، مگر می‌شود ایرانی بود و یکبار در رشت چای ننوشی؟ سفر یعنی دریدنِ بودن، شدن را به حرکت می‌اندازد، حرکت. به تعبیر ژیل دلوز شدن مهم‌ترین اساس زندگی آدم است. سفر حرکت را به زندگی می‌آورد، تصویر زمان را می‌آورد، شدن را جای بودن مسئله می‌نماید.
#هوداد
❤7👏1
August 27, 2026 136 1