.
آنگاه که انتقام، قبلهٔ خویش را گم میکند
گفتهاند که از مردم باید خواست رنج بکشند تا انتقام خونِ رهبرِ شهید ستانده شود.
و این سخن، اگر درست نقل شده باشد، نه یک جمله، که آینهٔ نوعی اندیشه است؛ اندیشهای که گویی سالهاست میان «ملت» و «میدان» تفاوتی نمیبیند و هرگاه حادثهای برمیخیزد، نخستین نشانی که به خاطر میآورد، خانهٔ مردم است.
ای صاحبان قدرت!
از واژهها بترسید. واژهها، چون شمشیرند؛ اگر بر گردن حقیقت فرود آیند، نخست عدالت را میکشند و سپس گویندهٔ خویش را.
انتقام، فرزندِ عدالت است، نه وارثِ خشم. عدالت، قاتل را میشناسد؛ خشمِ بیمهار، اما نشانی خانهها را گم میکند و هر دری را که گشوده بیابد، بر همان میتازد.
اگر آنگونه که خود بارها گفتهاید، دستِ دشمنِ بیرونی در این خون آلوده است، پس این چه منطقِ معکوسی است که رنجِ انتقام را باید ملت بر دوش کشد؟ چگونه است که گلوله از آنسوی مرز میآید، اما تاوانش از اینسوی سفرهها ستانده میشود؟ این دیگر انتقام نیست؛ تبدیلِ ملت به وثیقهٔ سیاست است.
ملت، خزانهٔ بیپایانِ مشقت نیست که هر زمان تدبیر به بنبست رسید، از جیب او خرج کنند. صبر مردم را فضیلت بخوانید، اما آن را سرمایهٔ بیپایانِ مصرف خود مپندارید؛ چه بسیار فضیلتها که از فرطِ سوءاستفاده، به فرسودگی بدل شدند.
حکمرانی، هنرِ تقسیم رنج نیست؛ هنرِ تقسیم امید است. آنان که هر روز نامی تازه بر رنجی کهنه مینهند، گمان میکنند با تغییرِ نام، حقیقت نیز دگرگون میشود؛ حال آنکه حقیقت، نه از الفاظ فرمان میبرد و نه از شعارها. حقیقت، چون آینه است؛ اگر بر آن غبار افکنند، چهرهٔ غبارافشان را نیز تیرهتر بازمیتاباند.
مردم را بارها به صبر فراخواندهاید؛ یکبار نیز صاحبان قدرت را به پاسخگویی فراخوانید. مردم را بارها به تحمل دعوت کردهاید؛ یکبار نیز صاحبان منصب را به تحملِ نقد دعوت کنید. چه آنکه ملتی که تنها وظیفهاش تحمل باشد و حکومتی که تنها حقش مطالبه، دیر یا زود، ترازوی عدالت را واژگون خواهد دید.
تاریخ، دفترِ حافظهٔ قدرت نیست؛ محکمهٔ قدرت است. در آن محکمه، نه هیاهوی خطیبان میماند و نه صلابتِ کرسیها؛ تنها این پرسش باقی میماند که: هنگامی که مردم زیر بار رنج خم شده بودند، شما بر آن بار افزودید یا از آن کاستید؟
و این پرسش، پرسشی است که هیچ خطابهای توان خاموش کردنش را ندارد.
✍ غلامحسین قلندری
@DADGAR_IR
July 16, 2026 162 1 2