چرا مرا با ظرف‌های شکسته مقایسه می‌کنی؟ من که هنوز می‌توانم تو را صدا… — دال — TG.ME

چرا مرا
با ظرف‌های شکسته مقایسه می‌کنی؟
من که هنوز می‌توانم تو را صدا کنم،
من که هنوز برگ زرد را نشانه‌ی پاییز می‌دانم.

تنها گاهی از ناامیدی،
با افسوس آهی می‌کشم،
سپس پنجره را در سرما می‌بندم.

هنوز تفاوت میوه‌های تابستانی و زمستانی را
می‌دانم.

همان‌طور که میان اتاق ایستاده بودم،
سال تحویل شد.
دو سه پرنده به‌سرعت پر زدند،
سپس در افق گم شدند.
سپس پیری من و تو آغاز شد.

ماهی‌های قرمز سفره‌ی هفت‌سین،
با دهان باز،
با تعجب ابدی ما را نگاه می‌کردند.

بر جامه‌های نو، روح افسرده‌ی ما
دوخته شده بود.

تو را سه بار خواندم،
نمی‌شنیدی.
پنجره را گشودی.
گفتم: «هیاهو نیست، شهر خلوت است.
ما تنها در این شهر هستیم.»

تا غروب فردا فقط یکدیگر را
نگاه کردیم و گریستیم.

گفته بودی: «شاید معجزه‌ای رخ دهد
تا ما این خانه را ترک گوییم.»


احمدرضا احمدی🍂
October 2, 2026 59 1
چرا مرا با ظرف‌های شکسته مقایسه می‌کنی؟ من که هنوز می‌توانم تو را صدا… — دال — TG.ME