فرمانده تمام حرفهایی را میگفت که باید سالها پیش گفته میشد؛
و او، پشت پلکهای بسته، تکتکشان را میشنید و برای جوابی که نمیتوانست بدهد، آرام میشکست.
تلخترین قسمت ماجرا این بود؛
یکی بالاخره حرف میزد، درست وقتی که دیگری دیگر نمیتوانست جوابش را بدهد.
Forwarded fromمرثیه فرمانده ‼️
September 1, 2026 12