𝖫𝗈𝗌𝗍 𝗂𝗇 𝖿𝗋𝖺𝗆𝖾 🆕: post #4082 — TG.ME

_کوک میدونی فرشته مرگ چرا زود تر از همه میمیره ؟ +هوم؟ فرشته مرگ زود تر همه میمیره!؟ پسر بزرگ تر خنده ای به لحن کنجکاو و متعجب پسرش کرد و سرش و مثبت تکون داد و نگاهش رو از شومینه گرفت _ آره +چه جالب _ برات جالبه توله؟ پسر کوچیک تر نگاهی به مردش کرد و لب هاشو جلو داد +آره ، جالبه ؛ تاحالا نشنیده بودم و بهش فکر نکرده بودم پسر بزرگ تر سر پسرش رو بوس کرد و عطر موهاش و نفس کشید _پسرک کوچولوم پسر کوچیک تر تو بغل مردش چرخید و روبه روش نشست +خوب...چرا زود تر میمیرن؟؟؟ _خودت چی فکر می‌کنی شاپرک؟ +دلتنگی؟ _نه +غم؟ _نه +خستگی؟ _نه پسر بزرگ تر به سوال هایی که پسرش پشت سر می‌پرسید خنده ی کوتاهی کرد _درد جونگ کوک کمی تو جاش تکون خورد و سوالی به مردش نگاه کرد + درد؟! _آره توله ، درد ؛ دردِ از دست دادن + دردِ از دست دادن بیشتر از غم و ناراحتیه؟! _وقتی هر بار مجبور باشی دست کسیو ول کنی که دلت می‌خواد نگهش داری......باعث میشه از درون داغون شی +هیونگی....مگه فرشته مرگ هم دل میبنده؟؟ پسر بزرگ تر موهای پسرش رو به هم ریخت و لبخندی زد _ عشق و دلبستگی که قانون نداره فرشته ی من جونگ کوک کمی مکث کرد و بعد لبخندی زد تهیونگ نگاهی به لبخند پسرش کرد _چرا میخندی ماهک؟ +خوشحالم _خوشحالی؟! برای چی ؟! +اینکه انسانیم تهیونگ خنده ای کرد _ولی تو فرشته ای +نه ، نمیخوام فرشته باشم......میخوام شیطان باشم _چرا شیطان؟؟ +چون اونجوری مجبورت میکنم که روحت رو به من بفروشی و بعدش من میتونم روحت رو بخورم و تا ابد تو بدن خودم بمونی تهیونگ خنده ی از ته دلی کرد به افکار پسرش و بهش نگفت که برای اینکه بتونه روحش رو ببلعه باید بمیره...... جونگ کوک با همون لبخندی که رو لب داشت بلند شد و هیزمی توی شومینه انداخت و آتیش بیشتر شد تهیونگ پسرک سر به هواش رو تو بغل گرفت _مواظب باش جونگ کوک پوزخندی زد +من از آتیش درست شدم؛ انسانی فانی _اوه ، بله بله قطعا همین طوره ، چون من با دیدنتون بدنم آتیش میگیره +پس بیا تو آتیش وجودم بسوزونمت _با کمال میل شیطونک +هی تو نمیتونی یه شیطان رو اینجوری صدا کنی !!! _چرا نتونم؟ مال خودمی

⚡1
September 8, 2026 16