_کوک میدونی فرشته مرگ چرا زود تر از همه میمیره ؟
+هوم؟ فرشته مرگ زود تر همه میمیره!؟
پسر بزرگ تر خنده ای به لحن کنجکاو و متعجب پسرش کرد و سرش و مثبت تکون داد و نگاهش رو از شومینه گرفت
_ آره
+چه جالب
_ برات جالبه توله؟
پسر کوچیک تر نگاهی به مردش کرد و لب هاشو جلو داد
+آره ، جالبه ؛ تاحالا نشنیده بودم و بهش فکر نکرده بودم
پسر بزرگ تر سر پسرش رو بوس کرد و عطر موهاش و نفس کشید
_پسرک کوچولوم
پسر کوچیک تر تو بغل مردش چرخید و روبه روش نشست
+خوب...چرا زود تر میمیرن؟؟؟
_خودت چی فکر میکنی شاپرک؟
+دلتنگی؟
_نه
+غم؟
_نه
+خستگی؟
_نه
پسر بزرگ تر به سوال هایی که پسرش پشت سر میپرسید خنده ی کوتاهی کرد
_درد
جونگ کوک کمی تو جاش تکون خورد و سوالی به مردش نگاه کرد
+ درد؟!
_آره توله ، درد ؛ دردِ از دست دادن
+ دردِ از دست دادن بیشتر از غم و ناراحتیه؟!
_وقتی هر بار مجبور باشی دست کسیو ول کنی که دلت میخواد نگهش داری......باعث میشه از درون داغون شی
+هیونگی....مگه فرشته مرگ هم دل میبنده؟؟
پسر بزرگ تر موهای پسرش رو به هم ریخت و لبخندی زد
_ عشق و دلبستگی که قانون نداره فرشته ی من
جونگ کوک کمی مکث کرد و بعد لبخندی زد
تهیونگ نگاهی به لبخند پسرش کرد
_چرا میخندی ماهک؟
+خوشحالم
_خوشحالی؟! برای چی ؟!
+اینکه انسانیم
تهیونگ خنده ای کرد
_ولی تو فرشته ای
+نه ، نمیخوام فرشته باشم......میخوام شیطان باشم
_چرا شیطان؟؟
+چون اونجوری مجبورت میکنم که روحت رو به من بفروشی و بعدش من میتونم روحت رو بخورم و تا ابد تو بدن خودم بمونی
تهیونگ خنده ی از ته دلی کرد به افکار پسرش و بهش نگفت که برای اینکه بتونه روحش رو ببلعه باید بمیره......
جونگ کوک با همون لبخندی که رو لب داشت بلند شد و هیزمی توی شومینه انداخت و آتیش بیشتر شد
تهیونگ پسرک سر به هواش رو تو بغل گرفت
_مواظب باش
جونگ کوک پوزخندی زد
+من از آتیش درست شدم؛ انسانی فانی
_اوه ، بله بله قطعا همین طوره ، چون من با دیدنتون بدنم آتیش میگیره
+پس بیا تو آتیش وجودم بسوزونمت
_با کمال میل شیطونک
+هی تو نمیتونی یه شیطان رو اینجوری صدا کنی !!!
_چرا نتونم؟ مال خودمی
Forwarded fromᬊ ماهی قرمز من ᬊ
1September 8, 2026 15