من پارسال دوازدهم درس می خوندم در کلاس ما یه بچه بود که پدرش معاون… — GAP | CUSTOMIZE — TG.ME

Suzukiاز بین آدمای زندگی‌تون، دل‌نازک‌ها رو بیشتر دوست داشته باشید! همونا که زود می‌رنجن، ولی زود هم می‌بخشن. همونا که زود عصبی می‌شن، ولی زود هم آروم می‌شن. دل‌نازک‌ها هیچ‌وقت ناامنتون نمی‌کنن. اونا آدمایی هستن که هرچند سالشون هم که باشه، هنوزم قلب یه بچه‌ی دوساله…
من پارسال دوازدهم درس می خوندم در کلاس ما
یه بچه بود که پدرش معاون یکی از بانک های مهم شهرماست. چون دبیرستان ما لباس فرم نداشت و هرکس می تونست با هر لباسی بیاد همیشه با لباس های گران قیمت مارک دار و کفش شیک و ساعت گران و جوراب کفشی تو مدرسه میومد و ما بچه های کارگر نسبت بهش احساس غریبه گی میکردیم. خیلی هم دوست داشت تریپ خرخونی بگیره که بعد ها مافهمیدیم این بابا امتحان ثلث اول درس های حسابان و شیمی رو ریده و تو منزل اش زاری کرده. معلوم نشد پدرش چجوری روزهای بعدش شماره و آدرس معلم هارو میگیره و با چه قیمتی ورقه امتحانش هردو درس ۱۹.۷۵ میشه. حتی خودش هم سر کلاس شوکه میشه ورق ها شو میبنه و همه میفهمن پدرش معلم هارو خریده.
خلاصه اواخر سال تو ایام کرونا که درگیر کنکور سخت بودیم و هم امتحان های دیپلمون. تو کلاس های آنلاین من باهاش بحث ام میشه و تو گروه های کلاسی و غیره کلاسی توهین های کوچیکی بهش می کنم البته نه توهین غیر اخلاقی. اون زمان من از مارکس و لنین و اینجور چیزها چیزی نمی دونستم و فقط شیفته چگوارا و سخنان اش بودم و اکانت های درسی ام عکس اش رو پروفایل هام بود.حالا از روی حسادت یا کینه ای چیزی بوده مثل اینکه باز هم تو خونه اش که در یک خیابان مخصوص پولدارهاست. خیلی اعصاب اش خورد میشه و اهل خانواده اش می فهمن(من اینو از دهن رفقاش شنیدم ) و هیچ جوره نتونسته تو کلاس های غیر حضوری حریفم بشه که بازهم ددی ایشون بو میبره و اسم و فامیل من رو از طریق مدیر مدرسه می فهمه. میخواسته درباره ام تحقیق کنه.
خوب وظیفه حفاظت و امنیت بانک های مهم که شعب استان هاست رو سپاه به عهده داره یعنی اگر دقت کنید در کنار این بانک ها یک ساختمان چسبیده به بانک هست و در اصل پایگاه نیروهای گردان امام علی هست دارای اسلحه خانه و مرکز ارتباطی با مقر اصلی سپاه شهرستان داره تو این پایگاه ها دو سه تا پاسدار هست و بقیه ام از نیروهای آموزشی گردان امام علی. پدر ایشون به پایگاه بانک مراجعه می کنه و ازشون سوالاتی رو می پرسه و اونها میگن سپاه یک مرکز نرم افزاری داده داره که کافیه اسم طرف بزنی، همه چیش از اثر انگشت گرفته تا... رو بالا میاره اینها اسم من رو سرچ می کنن وقتی ددی اش تمام زندگی شخصی و خانوادگی من رو بی هیچ دلیلی می فهمه چون من از خانواده کارگری هستم میره منزل دهن پسره میزاره بابای من معتاده هر روز من با پدرام درگیر میشم و بخواطر همین به این یابو حسودی ام میشه و پسره هم یواشکی اینو دهن چند نفر می‌زاره و میفهمم و جواب اش رو می دم. ایندفعه اینها چون احساس مالکیت بر همه چیز میکنن پدرش می خواست با پول و وعده فراهم کردن وام بانکی چندتا از این بسیجی های آموزش دیده گردان ضد شورش امام علی رو با باتوم و شوکر به بهانه اینکه چون از چگوارا خوشت میاد می خوای با کارهای مخرب چریکی اقدام علیه امنیت ملی بکنی و جان مردم رو به خطر بندازی. من رو بگیرن حسابی کتک بزنن ببرن حوضه آدمم کنن. در اصل هدف اصلی گوش مالی من برای اینکه حتی فکر به پسر سرمایه دار نکنم بوده خوشبختانه آشناها و اقوام من تو سپاه وساطت می کنن و مسئله حل میشه ولی هنوز خاطره اش از یادم نمیره که قرار بی دلیل و بی گناه همچین اتفاقی برام بیوفته و من هیچ کاری از دستم بر نیومد چون طرف پولداره و اگه دفعه بعد کاری می کردم حسابم رو ساندیسی ها می رسیدن برای تمرین عملیاتی شون یعنی عروسک اینها برای تمرین رزمی شون برای مقابله با جوانان برانداز می شدن و من هم مهر سکوت بر لب زدم
August 27, 2026