من همیشه به این دوگانگی وحشتناک فکر کردهام. این منِ مخوفِ دومی همیشه آنجاست، نشسته روی صندلی، منِ اولی را نگاه میکند که بلند میشود، دست به کاری میزند، زندگی میکند، رنج میکشد و جان میکَنَد. این منِ دوم است که هیچگاه نتوانستم مَستش کنم، به گریهاش بیندازم، یا خوابش کنم. و چهقدر عمقِ همهچیز …
13August 11, 2026 2.8K 121