همیشه اوکی بودم با این که خودم یه بگایی بدم و چوبش بره تو کونم، ولی هرگز نشد بپذیرم که چرا انقد چوب ناتوانی و حماقت بقیه رو میخورم، واقعا تو زندگیم ادم پررویی بودم از اولشم، ولی گاهی تو خلوتم عمیقا دلم برای خودم میسوزه این ماتیا وحشی ای که نشون بقیه میدم درون خودش یه ماتیا کوچولویه مظلوم داره که وحشتزده اس از این اوضاع و حقیقتا خسته ام کیر تو این زندگی
حتی اگر این روزا هم بگذره
ردش مثل زخمی که پنجاه تا بخیه خورده رو قلب و روح من باقی میمونه چون این رسما خود بگاییه