کامپیوتر علوم و فنون بابل: post #2844 — TG.ME

درفش تهمتن چو آمد پدید
به خورشید گرد سپه بردمید

خروش آمد و نالهٔ بوق و کوس
ز قلب سپه گیو و گودرز و طوس

به پیش گو پیلتن راندند
به شادی برو آفرین خواندند

گرفتند هر سه ورا در کنار
بپرسید شیراوژن از شهریار

ز رستم سوی زال سام آمدند
گشاده دل و شادکام آمدند

نهادند سوی فرامرز روی
گرفتند شادی به دیدار اوی

وزان جایگه سوی شاه آمدند
به دیدار فرخ کلاه آمدند

چو خسرو گو پیلتن را بدید
سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید

فرود آمد از تخت و کرد آفرین
تهمتن ببوسید روی زمین

به رستم چنین گفت کای پهلوان
همیشه بدی شاد و روشن‌روان

به گیتی خردمند و خامش تویی
که پروردگار سیاوش تویی

سر زال زان پس به بر در گرفت
ز بهر پدر دست بر سر گرفت

گوان را به تخت مهی برنشاند
بریشان همی نام یزدان بخواند

نگه کرد رستم سرو پای اوی
نشست و سخن گفتن و رای اوی

رخش گشت پرخون و دل پر ز درد
زکار سیاوش بسی یاد کرد

به شاه جهان گفت کای شهریار
جهان را تویی از پدر یادگار

ندیدم من اندر جهان تاج‌ور
بدین فر و مانندگی پدر

وزان پس چو از تخت برخاستند
نهادند خوان و می آراستند

جهاندار تا نیمی از شب نخفت
گذشته سخنها همه بازگفت
❤10
February 27, 2026 548 2