یه پسر با معشوقش تصمیم میگیرن برای سفر برن کنار دریا. با هم توی ساحل وقت میگذرونن تا اینکه پسر خسته میشه و تصمیم میگیره کنار ساحل استراحت کنه، ولی دختر خسته نشده بود، پس تصمیم میگیره پاش رو توی دریا بزاره. همینطور بیشتر و بیشتر داخل آب قدم برمیداره و پسر تا به خودش میاد میبینه اثری از دختر نیست.. کلی داخل آب رو دنبالش میگرده اما پیداش نمیکنه؛ تا اینکه جسد معشوقش رو توی دریا پیدا میکنه:) بزرگترین آرزوی دختر، ازدواج با پسری بود که دوستش داشته باشه، پس پسر برای خودش و معشوقش که دیگه زنده نبود، کنار ساحل، یه عروسی کوچیکِ دونفره میگیره، براش آهنگ موردعلاقهاش رو میزنه و بعد خودش رو کنار معشوقش توی آب غرق میکنه..سالها بعد، یه خواننده به اسم «کلوئی امنت» وقتی داشته آهنگ مینوشته، متوجه میشه که لیریکِ آهنگش چقدر شبیه داستانِ این دو نفر شده، پس این آهنگ رو میخونه و به اونها تقدیمش میکنه:

بیاین داستان یه آهنگی که اکثرتون شنیدینش رو براتون بگم که براساس واقعیت نوشته شده: (منبع موثقی نداره)
June 30, 2026 124 5