بهش گفتم:
خوبه، میگذره.
مثلا همین دیروز با همسرم رفتیم فروشگاه خرید، وقتی از فروشگاه بیرون اومدیم، دیدم افسر پلیس ماشین را جریمه میکنه.
ازش خواهش کردم که به بازنشستگان رحمی کند
او اعتنایی نکرد و جریمه را زیر برفپاکن گذاشت. بهش گفتم؛ خیلی خری
ناراحت شد و جریمهای دیگر برای چراغهای ماشین که گلآلود بودن نوشت...
همسرم با ناراحتی گفت: ننویس گوسفند
افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت
من گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری
افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیکهای نیمه فرسوده هم گیر داد و جریمه نوشت
از من و همسرم تقاضای ننوشتن جریمه و افسر پلیس بیاعتنا همینطور مینوشت
یک ربعی طول کشید و اتوبوس در ایستگاه مقابل فروشگاه ایستاد
من و همسرم سوار اتوبوس شدیم
قبل از سوار شدن به اتوبوس به افسر پلیس گفتیم که ماشین مال فلانیست که همکار خودتونه،اوناهاش، داره میاد
چهرش دیدنی بود
Anna
@class_khande


