چارگی: post #859 — TG.ME

چه دردناک شبی بود،
سکوت بود و جنون بود!
فضا براده‌ی آهن،
ستاره لکّه‌ی خون بود!

غریبی از خمِ ره رفت
گامش: غم... غم...
طنین به خلوتِ ره بست
گرفت پنجره ماتم

پرید مرغی در باد،
به سوی جنگل آهن،
درون مقبره‌ی من،
کشید خاطره شیون!

چراغ‌های خیابان
تمام پرپر گشتند
سپیده پنجره را شست،
کلاغ‌ها برگشتند!

#نصرت_رحمانی
@chaaregi
❤3❤‍🔥1
August 15, 2026 201 1