چارگی: post #853 — TG.ME

به روی پرده‌ی نقاش طرح یک زن بود
زنی پریچه که از جنس رنگ و روغن بود

به روی پرده‌ی نقاش طرح دهکده‌ای
کنار دهکده یک ریل راه آهن بود

و آن‌طرف‌تر از آن ریل، شاعری غمگین
که غرق خواندن شعر و شراب خوردن بود

و بشکه‌های شرابی که بار گاری شد
رها میان درختان و کوی و برزن بود

غروب بود و هوا گرم و خشک و وهم‌آلود
زمان حمله‌ی مهتاب سمت دشمن بود

اگر چه چهره‌ی نقاش را نمی‌دیدی
دو چشم معجز آن زن هنوز روشن بود

و در میان سیاهی چشم زن‌، نقاش
به فکر لحظه‌ی خونین جان سپردن بود

سپیده مُرده‌ی نقاش با خودش می‌گفت
دلیل مُردن من چشم‌های آن زن بود

#هادی_خوانساری
@chaaregi
❤3👎1
August 8, 2026 245 1