ثبات، کلاهی است که زندگی گاهی بر سر ما میگذارد!
ما به ثبات عادت میکنیم.
صبح از خواب بیدار میشویم، سر کار میرویم، پول درمیآوریم، برای فردا برنامه میریزیم، با آدمهایی که دوستشان داریم حرف میزنیم و کمکم به این توهم میرسیم که فردا هم تقریباً شبیه امروز خواهد بود.
اما چه چیزی به ما چنین قولی داده است؟
زندگی هیچ قراردادی برای ادامهی وضع موجود با ما امضا نکرده است.
ممکن است سالها شغل داشته باشی و یک روز نداشته باشی. ممکن است سالها سالم باشی و ناگهان بیمار شوی. ممکن است برای ماههای آینده برنامهریزی کنی و فردا دیگر یکی از آدمهای مهم زندگیات در کنار تو نباشد.
مسئله این نیست که دائم منتظر فاجعه باشیم.
مسئله این است که ثبات را با تضمین اشتباه نگیریم.
ایوان ایلیچ، پیش از آنکه با مرگ روبهرو شود، زندگی را همچون چیزی تقریباً قطعی تجربه میکرد؛ گویی زندگی همان نظمی است که تا امروز داشته و قرار است همچنان ادامه پیدا کند.
اما مرگ، این توهم را در هم میشکند.
شاید یکی از دشوارترین درسهای زندگی همین باشد:
آنچه امروز داریم، لزوماً حق ما برای فردا نیست.
پس باید زندگی کرد، برنامهریزی کرد، عاشق شد، ساخت، و امیدوار بود؛
اما در گوشهای از ذهن، جایی برای این حقیقت نیز نگه داشت:
هر چیزی که امروز پایدار به نظر میرسد، میتواند تغییر کند.
نه برای اینکه بترسیم؛ برای اینکه اگر روزی فرو ریخت، تصور نکنیم جهان به ما خیانت کرده است.
شاید جهان هیچگاه قول نداده بود که ثابت بماند.
این ما بودیم که ثبات را به جای واقعیت، با خیالِ امنیت اشتباه گرفتیم
بهنام محمدی
🌿 @Calmlife
8
4August 31, 2026 446 2 14