امروز کامران فانی به خاک سپرده شد، به جایی که از آن برآمده بود. تصور ما بر این است که همواره آن چیزی که دیدنی و یاد کردنیاست، زندگی است و نه مرگ؛ زیرا در برابر مرگ همه یک سر برابریم. برای خاتمهی این پستها در یادبود کامران فانی، بر آن شدیم که شاید بهترین یادآور از او، آثارش باشد. هر چند که مشهور بود به کمکاری. با این حال این فهرست بالابلند را ببینید از مجموعهی آثارش. این شعر را از مولونا جلالالدین بلخی ضمیمهی این موخره میکنیم. شعر در سوگ سنایی سروده شده و مصرع دوم آن مشهور است: گفت کسی خواجه سنایی بِمُرد مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد کاه نبود او که به بادی پرید آب نبود او که به سرما فسرد شانه نبود او که به مویی شکست دانه نبود او که زمینش فشرد گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را بجوی میشمرد قالب خاکی سوی خاکی فکند جان خرد سوی سماوات برد جان دوم را که ندانند خلق مغلطه گوییم به جانان سپرد صاف درآمیخت به دردی می بر سر خم رفت جدا شد ز درد در سفر افتند به هم ای عزیز مرغزی و رازی و رومی و کرد خانه خود بازرود هر یکی اطلس کی باشد همتای برد خامش کن چون نقط ایرا ملک نام تو از دفتر گفتن سترد
5
2