رمٰـــــاْنّ جَــــذٔابٖ #هستی_آریان آنــتــروپــی🔥🔞… — ☕️کافه رمان☕️ — TG.ME

رمٰـــــاْنّ جَــــذٔابٖ #هستی_آریان
آنــتــروپــی🔥🔞
#عـاشـقـانـه_اجتماعی
@cafeeroman

#پارت_۱۸۷
#آنــتــروپــی🦋💍

افق با گوشه و کنایه گفت :
_به نفس میگفتی بهش بگه، اون که خیلی بهش نزدیک شده!
با بهت سمتش برگشتم، پس بخاطر همین بود که از وقتی اومدیم باهام سر سنگین بود!
حتما شنیده بود که یکی دو روزی پیش تیام بودم ولی از کجا فهمیده بود؟
توی همین فکرها بودم که با شنیدن صدای نفس بلند حامی نیم‌نگاهی به چهره‌ی کلافه‌اش انداختم که با لحن تندی گفت :
_کی همچین حرفی زده؟
افق که حسابی باهام لج افتاده بود با حرص نگاهشو به حامی دوخت و انگار که بخواد راپورتمو بده لب زد :
_دوست دختر سابق تیام میگفت که احتمالا با هم باشن. نیستن؟ خبر نداری تو مگه؟
میتونستم بفهمم چرا دختره همچین چیزی گفته،
افق هم همینطور!
حامی دست‌های مشت شده‌اش‌رو توی جیبش قایم کرد و دندون سایید که نچی کردم و خواستم چیزی بگم که عسل پیشدستی کرد و همونطور که نوبتو ازم میگرفت رو به حامی گفت :
_چرا انقدر حرص میخوری خب بالاخره نفس هم باید با یکی اوکی شه.
اوضاع هی داشت بد و بدتر میشد...
مشغول جویدن پوست لبم شدم که حامی بدون اینکه چیزی بگه نگاه معنی‌دار و بدی بهم انداخت و از جاش بلند شد...
سپهر بلافاصله گفت :
_نقشه‌ی الکی نکشین دختره واسه منه. سر عقل میارمش بیاد زنم بشه. باور کنین انقدر کیس خوبیه که همین الانم بیاد عقدش میکنم. فعلا بذار یه زنگ بزنم بهش پاشه بیاد عزیزدلم!
با بی حوصلگی از جام پاشدم و دنبال حامی که داشت سمت حیاط بزرگ ویلا میرفت راه افتادم که آنا رو به سپهر توپید :
_احمق ندید بدید دختره اصلا به پسرا گرایش نداره!
سپهر که شماره‌اشو گرفته بود با لحن خنده داری گفت :
_گرایش میسازم براش!

ریپلای به #پارت_اول رمان
#آنــتــروپــی در کانال کافه‌ رمان👇
https://t.me/cafeeroman/65407
🔥1
September 24, 2026 163