𝖼𝖺𝖾𝗌𝗂𝗎𝗌 .: post #77932 — TG.ME

"تنهایی چیز پُری هست و همزمان خالی. سرخ نیست چون شور نیست. گاهی ارغوانی است. یا آبی با طیف های گوناگون، از آبی دامن قدیمی‌ مادر در خوی گرفته تا آبی آسمان. آدم را فرا می‌گیرد و ناگهان پُرش می‌کند. می‌ریزد پشت پلک ها، زیر گلو، روی شانه ها. پاها شروع می‌کنند به سنگین شدن و موجب می‌شود آدم بع عمق برود. آن‌قدر سنگین می‌شود که نمی‌تواند از فرو رفتن سر باز بزند. درهمین تنهایی است که من شروع میکنم به دیدن، دیدن چیز هایی که آدم های معمولی به چشم‌شان نمی‌آید. آن‌ها به قدری به دیدن چیز ها با دو چشم عادت کرده اند که توانایی حقیقی دیدن را از دست داده‌اند. در کتابی شنیده ام حس دیدن مانند حس جهت‌یابی به مرور زمان در نوع آدمیزاد از بین‌ رفته است. قدیم ها که نه نقشه ای در کار بود و نه جاده و خیابانی، آدم ها مانند پرندگان چشم های‌شان را بستند و مسیرشان را حدس می‌زدند، اما حالا ناچارند نام خیابان ها و کوچه ها را حفظ کنند و مدام توی نقشه ها بگردند تا خودشان را پیدا کنند. دیدن هم همین‌طور است، اگر از تن استفاده نکنی ذره ذره از دستش می‌دهی. در این صورت وقتی به یک چیز نگاه میکنی فقط خود آن چیز‌را میبینی نه چیزهای دیگری را."
–راهنمای مردن با گیاهان دارویی .
August 27, 2026 82 1