جین: هی آرمی، امشب بهتون خوش گذشت~؟ منم خیلی خوش گذروندم دیروز رفتم ماهیگیری~! آمریکا واقعاً یه سرزمین پربرکته. یه ماهی خیلی بزرگ و خفن گرفتم.اعضا و استاف هم اونو برای شام خوردن. خیلی خوشمزه بود. همهش به لطف عشق شماست، آرمی! شاید خیلی ساده گفتمش (*و وارد جزئیات نشدم)، ولی واقعاً اینکه تونستیم این ماهی تُن رو بخوریم، کاملاً به لطف شما آرمیها بود. آرمی، یه تیکه میخواین؟ تهیونگ گفته مهمونتون میکنه.خب، فردا میبینمتون. بایبای~!
یونگی : امروز توی لسآنجلس واقعاً بهترین بود. بین این سه روز کنسرت، فکر میکنم واکنش امشب شما از همه گرمتر و شدیدتر بود.همین که رسیدیم لسآنجلس، هوا یه کم خنکتر شد، پس فکر کنم واقعاً خوششانسی آوردیم.خیلی خیلی ممنونم از همهتون که امروز هم باهامون خوش گذروندین. هنوز یه روز دیگه مونده. کسی هست که فردا هم بیاد؟ بیاین تا فردا حسابی بترکونیم، همه! ممنونم، دوستتون دارم.
هوبی: الاِی، امروز بهتون خوش گذشت؟ صداتون رو نمیشنوم بچهها، حالا فقط یه کنسرت دیگه توی آمریکای شمالی برامون مونده. وای، از همین الان یه کم بابتش ناراحتم. دیشب با جونگکوک و V شام خوردم و یه کم با هم حرف زدیم. همهمون موافق بودیم که تکتک لحظههایی که تا الان توی این تور داشتیم، واقعاً فوقالعاده بودن. من واقعاً همهی این لحظهها رو توی قلبم نگه میدارم. منم امروز حسابی سرم شلوغ بود، فقط سعی میکردم تکتک لحظهها رو به خودم بسپارم و ازشون لذت ببرم. ممنون که امشب هم دوباره اینجا کنارمون بودین. ممنونم، همتون رو دوست دارم.
سالم به خونه برسین، شبتون بخیر.
جیمین: سلام! دیروز و امروز برای من توی لسآنجلس واقعاً روزای خیلی خوشحالکنندهای بودن. هنوز توی همون خونهها و کنار همون اعضا هستم.دیروز جین برام غذای خوشمزه درست کرد و همین خیلی خوشحالم کرد.شما همیشه پلاکاردهایی با نوشتهی «ممنون» بالا میبرین، ولی راستش رو بخواین، این ماییم که حتی بیشتر از شما ازتون ممنونیم. شما همیشه راهی رو که باید بریم بهمون نشون میدین و دقیقاً به خاطر همین میتونیم روی استیج بریم و با یه قلب خوشحال اجرا کنیم. حالا فقط یه روز دیگه کنار هم داریم، ولی وقتی برگردیم، قراره باهاتون حتی بیشتر خوش بگذرونیم.واقعاً خیلی ممنون که امروز اومدین. هنوز یه روز دیگه با هم داریم، پس بیاین کاری کنیم که تبدیل به یه لحظهی فوقالعاده بشه.خیلی ممنون که اومدین. دوستتون داریم. واقعاً دوستتون داریم!
تهیونگ: راستش همین که امروز از خواب بیدار شدم، حس کردم حالم خیلی خوب نیست، ولی همین که صورتهاتون رو دیدم، فوراً فهمیدم حالم بهتر میشه.معمولاً صبحها بیدار شدن برام سخته و خیلی خوابم میاد، ولی همین که شروع میکنم برای اجرا آماده شدن، خودمو جمعوجور میکنم و یهو حس میکنم فوقالعاده خوشحالم.فقط یه روز دیگه مونده و با خودم فکر کردم که احتمالاً تا یه مدت دیگه نمیتونیم برگردیم لسآنجلس، و همین یه کم ناراحتم کرد.ولی شما کاری میکنین که زودتر برگردیم الاِی، مگه نه؟کاری میکنین که با هم فقط بهترین خاطرهها رو بسازیم، درسته بچهها، واقعاً خیلی خیلی ممنونم. لطفاً کاری کنین که فردا همهچی رو با یه حس خوب و خوشحال تموم کنیم.ممنونم ازتون، دوستتون دارم.
جونگکوک: بهتون خوش گذشت بچهها، فقط یه روز دیگه مونده! ولی وقتی به سالن نگاه میکردم، حس کردم خیلیهاتون فردا هم میان. برای بعضیهاتون شاید این اولین کنسرتتون باشه و برای اولین بار ما رو میبینین، و بعضیهاتون هم برعکس، شاید فردا نتونین بیاین. ولی به لطف تکتک شما، امروز خیلی بهم خوش گذشت. اونایی که فردا میان هم بیاین حسابی بترکونیم! منم قبل از روز آخر قراره حسابی استراحت کنم! واقعاً خیلی ممنون که اومدین، دوستتون دارم! خب دیگه!
نامجون: واقعاً دیوونهوار دلم براتون تنگ شده بود، جدی میگم.و هر بار که کنار من هستین و میدونین… وقتی از نزدیک میبینمتون، اون حرکات بامزهتون رو میبینم… بعضی وقتا واقعاً دیگه زیادی میشه، میدونین؟ زیادی کیوت، بامزه و دوستداشتنی و قشنگه…بعضی وقتا واقعاً دلم میخواد همتون رو بخورم، لعنتی راستی، من واقعاً اون همه پرچم کرهای قشنگی که موقع Body to Body گرفته بودین رو خیلی دوست داشتم؛ واقعاً منظرهی قشنگی بود.راستی، قبل از اینکه بیام روی استیج، دو ساعت کامل داشتم Pokémon Go بازی میکردم. همتون رو دوست دارم، واقعاً ممنونم.بای!!! پیس!



