محصولاتی که به ما گفته میشود چیزی جز سرگرمی، فراغت و حواسپرتیهای بیضرر نیستند. اما مسئله اینجاست که آسیب آنها لزوماً همان لحظه دیده نمیشود. شاید یک فیلم بهتنهایی چیزی را در ما تغییر ندهد.
یک آهنگ بهتنهایی قلبمان را تیره نکند.
چند دقیقه گشتن در شبکههای اجتماعی بهتنهایی ایمانمان را از ما نگیرد.
اما مشکل دقیقاً همینجاست. هیچکدام قرار نیست یکباره ما را تغییر دهند. آنها قطرهقطره وارد میشوند. هر روز کمی بیشتر. تا روزی که متوجه میشویم چیزی در درونمان عوض شده است. چیزی که زمانی ما را آزار میداد دیگر آزارمان نمیدهد. چیزی که زمانی از آن شرم داشتیم، برایمان عادی شده است.
چیزی که زمانی قلبمان را میلرزاند، حالا حتی نگاهمان را هم متوقف نمیکند.
انسان میتواند به چیزی آلوده شود، بیآنکه بفهمد آلوده شده است. میتواند قلبش سخت شود بیآنکه روزی را به یاد بیاورد که این اتفاق در آن افتاده باشد. میتواند از خدا دور شود، در حالی که هنوز خودش را مؤمن میداند. این همان حساسیتزدایی است؛ وقتی قلب، آنقدر در معرض یک محرک قرار میگیرد که دیگر توان واکنش نشان دادن به آن را از دست میدهد.
برای همین شاید لازم باشد گاهی از خودمان بپرسیم
من هر روز چه چیزهایی را میبینم؟
چه چیزهایی را میشنوم؟
چه چیزهایی را میخوانم؟
با چه کسانی وقت میگذرانم؟
و مهمتر از همه، چه چیزهایی را آنقدر تکرار کردهام که دیگر حتی احساس نمیکنم باید نسبت به آنها حساس باشم؟
زیرا قلب انسان ناگهان نمیمیرد.
گاهی فقط آنقدر به چیزی نگاه میکند،
آنقدر میشنود،
آنقدر تکرار میکند،
و آنقدر خودش را در معرض آن قرار میدهد،
تا سرانجام دیگر هیچ واکنشی نشان نمیدهد.
و شاید یکی از بزرگترین نعمتهای ایمان همین باشد که هنوز چیزی درونت با دیدن گناه، درد میگیرد. پس تا وقتی قلبت میلرزد، مراقبش باش. پیش از آنکه به چیزی که روزی گناه میدیدی، عادت کنی پیش از آنکه زشتی، زیبا به نظر برسد. و پیش از آنکه قلبت آنقدر خاموش شود که دیگر حتی صدای هشدار خودش را هم نشنوی.
September 2, 2026 110 1