آیا سیستمهای سیاسی را میتوان با گزارههای اخلاقی سیاه و سفید قضاوت کرد؟
#سیامک_مهاجری
بخش اول
⬅این روزها عمدتاً شاهد مجادلاتی در له یا علیه سیستمهای سیاسی هستیم؛ با گزارههایی از این دست که: «من حاضر نیستم بهواسطه ... از عملکرد سیاه چنین حکومتی دفاع کنم» یا «این حکومت هم، مانند هر حکومت دیگری، خاکستری است.» آیا میتوان از استعارههایی چون «سیاه»، «سفید» و «خاکستری» با بار اخلاقی برای توصیف سیستمهای سیاسی استفاده کرد؟ استفاده از این استعارهها چه پیامدهایی دارد؟
🔸بهطور کوتاه میتوان پاسخ داد: بله، طبیعتاً میتوان درباره سیستمهای سیاسی از این استعارهها یا هر نظام استعاری دیگری استفاده کرد و در سطحی هم لازم است؛ اما نباید فراموش کرد که برخی استعارهها، بهواسطه اینکه اساساً برای توصیف سیستمهای دیگری طراحی شدهاند، ممکن است رهزن باشند و حتی به تصمیمات نادرست در عمل بینجامند.
🔻برای نمونه، مثالی از زیرسیستمهای علم و هنر و مقایسه آنها با یکدیگر، به روشنتر شدن موضوع کمک میکند. اساساً در نظریه سیستمهای پیچیده، هر سیستم از مجموعهای کدهای دوگانه (Binary Code) تشکیل شده است که صرفاً در همان سیستم معنا دارند. برای نمونه، زیرسیستم علم با دو کد «صادق» و «کاذب» خوانده و فهمیده میشود؛ همانگونه که زیرسیستم هنر با کدهای «زیبا» و «زشت» تعریف میشود. بهکار بردن کدهای معرف این زیرسیستمها در زیرسیستمهای دیگر، مشکلاتی ایجاد میکند و گاه حتی به بدفهمی میانجامد. برای مثال، در زیرسیستم علم، گزاره «آب در صد درجه میجوشد» یا صادق است یا کاذب؛ اما اگر کسی بگوید «جوشیدن آب در صد درجه زیباست»، سخن او در زیرسیستم علم بیمعنا، اما در زیرسیستم هنر قابلفهم و حتی هوشمندانه تلقی میشود.
🔺با این اشاره کوتاه، اگر بخواهیم به موضوع اصلی بازگردیم، باید بگوییم که مدتی است شاهد آن هستیم که کدهای معرف زیرسیستم اخلاق، بهطرزی فزاینده ــ که دلایل آن خود موضوعی مستقل است ــ وارد زیرسیستم سیاست شدهاند. گزارههایی چون «ایستادن در سمت درست تاریخ»، «خونشور»، «همدستی با جنایتکار» و مواردی از این دست، بر پایه کدهای زیرسیستم اخلاق، که با دوگانه «خوب/بد» شناخته میشود، بنا شدهاند. این در حالی است که زیرسیستم سیاسی عمدتاً با کدهایی چون «دولت/اپوزیسیون» و «کارآمد/ناکارآمد» شناخته میشود و عمل میکند.
🔻حال، اشکالِ شناسایی و خوانشِ زیرسیستم سیاست با کدهای اخلاقی چیست؟ کدهای اخلاقی، از آنجا که بر پایه سیستمهای فردی و مؤلفههای روانی بنا شدهاند، به فرضی نادرست دامن میزنند که بر اساس آن، زیرسیستم سیاسی نیز همچون ارگانی طبیعی و روانی تلقی میشود؛ گویی کارکردی مشابه ذهن یک انسان واحد دارد. بخشی از این برداشت نادرست، بهواسطه حضور افراد در سیستم سیاسی شکل میگیرد و این تصور را تقویت میکند که با یک سیستم روانی واحد روبهرو هستیم. همچنین نمیتوان انکار کرد که استعاره دولت بهمثابه یک بدن واحد، از استعارههای تاریخیِ رسوبیافته در ذهن همگان است و البته دولتها نیز، بهواسطه میل به تولید و تمرکز قدرت، به تقویت این استعاره کمک میکنند.
🅾این در حالی است که زیرسیستم سیاسی نه یک سیستم روانی، بلکه در حقیقت یک سیستم ارتباطی است؛ یعنی عملکرد و بقای آن، همانند بازار و جامعه، بر پایه شبکههای بیشمار ارتباطی شکل گرفته است. ازاینرو، هر تصمیم در این زیرسیستم بر اساس منافع و تعارض منافعِ بازیگران متعدد در یک شبکه ارتباطی شکل میگیرد. با توجه به پیچیدگی موضوع و برای پرهیز از اطاله کلام، فعلاً از توضیح بیشتر درباره این مسئله صرفنظر میکنیم.
🔹آنچه در اینجا، بهعنوان شهروند، به ما مربوط میشود، تعیین نسبت خود با این سیستم است؛ هم برای فهم آن و هم برای قضاوت و تصمیمگیری درباره آن. از آنجا که در همهجا دولت را «شرّ ضروری» میدانند، ما با یک سیستم هیولایی ــ همان که هابز آن را «لویاتان» مینامید ــ روبهرو هستیم. این سیستم لویاتانی، در حقیقت، یک ماشین کلانِ تولید تصمیم است و اساساً نیز برای همین هدف ساخته شده است؛ بدین معنا که مهمترین وظیفه آن، سرعت بخشیدن به فرایند تولید تصمیمها (فارغ از درستی یا نادرستی آنها ) است تا از این طریق، پیچیدگی محیط را برای ما کاهش دهد.
ادامه 👇
به دیدن بیا @BooF60
7
3
1July 7, 2026 559 10