چرا سکنی‌گزیدن معادل دقیقی در فلسفه هایدگر نیست؟ هایدگر: فانیان یا… — دیدن — TG.ME

چرا سکنی‌گزیدن معادل دقیقی در فلسفه هایدگر نیست؟

هایدگر: فانیان یا انسان هایی که موجودات فانی به شمار می آیند، فانی هستند؛ زیرا در می گذرند و به دیگر سخن، توانایی پذیرش مرگ را چونان مرگ دارند.
فانی با سکنی در زمین از زمین محافظت می کند و حفظ به معنای رهایی بخشیدن چیزی از خطر نیست، بلکه به معنی رها ساختن چیزی برای حضور داشتن خودِ آنست.

شعر، زبان و اندیشه رهایی ـ ترجمه عباس منوچهری
توصیف مرگ در اینجا متعلق به دوره متاخر آثار هایدگر است و اولین‌بار در مقاله «ساختن، سکنی‌گزیدن و تفکر» آمد.

ابتدا گذرا و به اشاره باید گفت در فلسفه هایدگر انسان، تنها موجود فانی است! در نتیجه جمله اول جز این نباید برداشت شود و ترجمه اندکی رهزن است، کما آنکه خود هایدگر عناصر چهارگانه را اینطور تعریف می‌کند زمین، آسمان، خدایان و فانیان

دوم به واژه آلمانی wohnung باز می‌گردد همان که در فارسی «سکنی‌گزیدن» به‌معادلی جاافتاده برای آن بدل شده است. هایدگر اعتقاد داشت این واژه با beuen که یکی از معانی آن «بودن» است و همچنین با واژه gewohnen یا همان عادت و انس هم‌ریشه است ( دومی البته تصریح هایدگر نیست) پس در معنای تحت‌الفظی آن، wohnung به معنی «بودن در مکانی، همراه با انس» و ریشه داشتن در آن است، همچنان که از خانه‌پدری عمدتا در افواه یاد می‌شود.

سکنی در فارسی به دلایلی نادقیق است[1] نزدیک‌ترین واژه به‌معنای مورد نظر به نظرم «مان» است، در «خان‌ و مان» که زمانی چنین دیر‌یاب نبود:

ز بیشه ببردم ترا ناگهان
گریزان از ایران و از خان و مان .
فردوسی .
کما اینکه در میان مانویان «مانستان» اقامتگاهی عبادی بود که بودن در آن با انس همراه بود. پیشوند «مان» در اینجا از ریشه اوستایی dmana اخذشده به معنای اقامتگاه و از همین مان، فعل ماندن و صفت ماندگار ساخته شده که هر دو برخلاف سکنی، نه بر توقفی کوتاه که بر بودنی ریشه‌دار اشاره دارند.
خان و مان در گذر زمان به خانمان بدل‌شده هرچند پیشوند منفی‌ساز آن ‌در بی‌خانمان امروزه بیشتر رایج است. در نتیجه خانمان بهترین معادل برای wohnung آلمانی در فلسفه هایدگر است.[2]


پانوشت:
۱. در خصوص ریشه سکنی، «سکن» به معنی بازایستادن و توقف است، مسکین هم به همین ترتیب؛ یعنی فردی که بواسطه فقر از حرکت و و توان باز ایستاده، حتی سکینه در معنای اولیه به آرامشی اشاره دارد که پس از یک حرکت فیزیکی ایجاد می‌شد برخلاف wohnung آلمانی که ناظر به انسی ذهنی و خشنودی حاصل از آن است.

۲.در حوادثی چون جنگ که افراد به سفر می‌روند یا خانه و کاشانه خود را رها می‌کنند فی‌المثل در هتلی یا اقامتگاهی سکنی‌‌ می‌گزینند، وقتی پرسیده می‌شود چه حال چه احوال؟ عمدتا عبارت «بی‌خانمانم» برای گوش فارسی آشناست. و اهمیت جایگاه معنایی خانمان را نشان می‌دهد.
یا آنکس که خانه و کاشانه‌اش را بواسطه بلایای طبیعی از دست‌داده، را وقتی در جایی پناه می‌دهند، سرپناهی برایش ترتیب می‌دهند، بعضا حتی در جایی بهتر از خانه‌اش، اما در توصیفش می‌گویند: فلانی بی‌خانمان است. یعنی چیزی فراتر از خانه، کاشانه و سکونتگاهش را از دست داده است.
نظری به این رباعی خواجه عبدالله انصاری بیندازیم
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند؟
ناظر به وجه معنایی خانمان، خانمان اینجا در ردیف فرزند و عیال آمده است. که حاکی از بعد ذهنی و عاطفی خانمان در برابر معادل‌های مشابه‌اش در زبان فارسی است.

#سیامک_مهاجری

به دیدن بیا. @BooF60
👍8❤7
June 25, 2026 1.1K 6