ماریای عزیزم! امشب که بغض و اندوه هدیهٔ سهمگین وجودم شده، با آخرین… — ࣪˖ ⋆ 𝐒𝐨𝐨𝐲𝐢'𝐬 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬 🌌 ִֶָ១ — TG.ME

ماریای عزیزم!
امشب که بغض و اندوه هدیهٔ سهمگین وجودم شده، با آخرین نفس‌های باقی مانده‌ی امیدی که درونم جان میدهد برای تو مینویسم..
از هرچیز یا هرکس گذر کن جز خودت، خود را فراموش نکن زیرا من میدانم که داغ از دست دادن خود فراتر از حد تحمل آدمی‌ست؛
شاهد روزی نباش که سرگردان در جستوجوی خویش هستی، برای رسیدن به خود دیر نکن.
زمان انتظار کسی را نمیکشد پس تا قبل از اینکه برای تو و آرزوهایت دیر نشده، جوانه‌های زندگی را درون خود رشد بده.
نگذار انسان‌هایی که قلب‌هایشان آغشته به تاریکی‌ست روح تو را آزرده و تیره و تار کنند.
هر روز خود را در آغوش بکش و برای وجودت آمین‌گوی هفت آسمان باش، اول برای خود و سپس برای دیگری کافی باش.
گذشته را رها کن، بگذار تا زخم‌های خونین تو در دستان زمان التیام یابد.
ببخش و فراموش کن، روح تو برای کشیدن تنفر به جای جایِ این دنیا زیادی شکننده است.
روزی نرسد که برای آنچه از دست دادی دست تمنا بلند کنی و خانه به خانه به دنبال قلب و روح بی‌گناهت باشی؛
ماریا...
August 9, 2025 1.2K 5