شکوفهسفیدمن به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر گرفته متعلق به من نیست . ذهنم تصویر تو را جلوی چشمانم میآورد ، دیدم هنگامی که نبودی چطور قلبم دلشوره داشت و بی تابیات را میکرد . دانه عشقت را در قلبم کاشتی و کاری کردی جوانه بزند ، آنقدر رشد کرد که ، ریشههایش در بندبند وجودم پیچید ، از تمام مرز های جانم گذشت و عشقِ تو ، تمام من را در بر گرفت . حالا تو در عمیق ترین نقطه جانم هم حضور داری و بودن تو یعنی بودن من . اگر بروی ؛ همان غنچههایی که میخواهند به شوق تو شکفته بشوند به خارهایی تبدیل خواهند شد ، و هربار این قلب برایت بتپد ، تیغها عمیق تر در آن فرو خواهند رفت . اگر فصلها تغییر کنند اگر تمام باغ خشک شود یک شکوفه باقی خواهد ماند که نمیتواند پژمرده شود . یک بار شکفتی برایم ، یک بار عمرم را به تو میدهم .. چطور ادامه دهم به نوشتن از تو دردونهمن هرچه بیشتر میگویم ، گویا هیچ چیز نگفتهام .
شکوفهسفیدمن به خودم آمدم و دیدم این عطری که تماماً من را در بر… — خـاطـراتِ نـعنـاع — TG.ME
September 2, 2026 6