امروز داشتم خیلی رندوم کار میکردم و اهنگ گوش میکردم،که یهو این اهنگ پخش شد...از شروع اولین نت پیانوش که نواخته شد،یهو انگار احساسات حجیمی بهم حجوم اوردن.انگار یه لحظه احساس اشنایی رو توی خلوت خودم حس کردم.اروم به صندلی تکیه دادم،سرم رو بالا اوردم و چشمام رو بستم و تنها یک جمله توی سرم گفتم،'لیام عزیزم،من به ۳۱ سال میرسم و حتی ازش عبور میکنم،اما تو برای همیشه توی اون سن موندی!'
نمیدونستم چرا ولی ناخوداگاه داشتم همینجوری با خودم همین حرفا رو میزدم که یهو جملهی
"I promise you we'll get there
So don't give up, no"
خونده شد.به محض شنیدن اون بخش دیگه گریه نکردم،طوری روم اثر گذاشته بود انگار لیام همون لحظه،توی همون مکان بود و داشت منو بغل میکرد و سعی میکرد ارومم کنه...
بعد چند ثانیه که اهنگ تموم شد،انگار لیام هم رفت،چون دیگه گرمایی حس نمیکردم.ولی یه چیزیو خوب فهمیدم،اینکه من همون دختر بچهی دایرکشنریم که با نت به نت صدای تکتک پسرا ذوق میکرد و از اهنگاشون لذت میبرد...فقط،شاید کالبد اون دختر کوچولو تغییر و ذوق واقعی رو فراموش کرده...
3
3August 26, 2026 99 2