یه رباتی بود پر از مغز همش انجام‌ میداد همه چیز‌‌ رو‌ بی نقص فقط وقتی… — بی ذهن شو تا خوشحال شی — TG.ME

یه رباتی بود

پر از مغز

همش انجام‌ میداد

همه چیز‌‌ رو‌ بی نقص

فقط وقتی انجام میداد

خوشحال بود و زنده بود و حس میکرد مفیده...

تا بیکار میشد خاموش میشد

غمگین میشد ، میترسید

میگفت پس کار بعدی کی‌میاد

اگه بیکار بمونم چی

پس چرا کار نمیاد

و خلاصه همش فکر بعدی بود

هیچوقت موقع کار لذت نمیبرد

فقط تند تند کارها رو انجام میداد

و فقط میخواست کار با بالاترین سرعت

بالاترین دقت

و بدون هیچ نقصی

دقیق و خفن

مثل موشک انجام‌ بده

فقط اینجوری خوشحال میشد

اگه کار طول میکشید عصبانی میشد

اگه کار به موقع نمیرسید ناراحت میشد

همش‌خودشو سرزنش میکرد که چرا کم گذاشتی

چرا اشتباه کردی

چرا سریع تموم‌نشد

چرا سر موقع نشد

تا یک‌ روزی یه ربات خوشحال رو‌ دید

دید اون‌ربات هیچکاری نمیکرد

ولی خوشحال بود

کارهاش رو‌ آروم انجام‌ میداد

ولی خوشحال بود

کارهاش‌رو‌ فوق العاده انجام نمیداد

ساده و ابتدایی بود کارهاش

دقیق و خفن نبود آنچنان کارهاش

ولی خوشحال بود

بعضی‌وقت ها وسط کار استراحت میکرد

و بازی میکرد

یکم کارهاش جلو عقب میشد

ولی خوشحال بود

رفت پیشش و‌ گفت

میشه بهم‌ بگی چجوری تو همش خوشحالی

اون ربات بهش گفت

قفسه سینه ات رو نگاه کردی

اون گفت یعنی چی؟

بعد اون‌ ربات سینه اش رو‌ براش باز کرد

و‌ یهو ربات دید که واو

یه چیز قرمز درخشان مثل یاقوت اون وسط سینه اشه

به اون‌ ربات گفت این چیه؟

من سینم خالیه

پر از سیم و حافظه و محاسباته

اون ربات گفت

تو همه چیزت کامله عزیزم

تو فقط قلب کم داری

و یه تکه کند و به ربات داد

ربات قصه ی ما اون رو‌ گذاشت وسط سینه اش

و‌ یهو خوشحال شد

از اون به بعد

دیگه هیچوقت رنگ ناراحتی رو ندید

هیچوقت نترسید

هیچوقت عصبانی نشد

و عاشقِ قلب شد

از اون‌ روز

دیگه ربات نبود

انسان شد
August 31, 2026 104