گاهی انقدر برای پیدا کردنِ آرامش، جواب، موفقیت یا عشق زور می‌زنیم… که… — خوشحالی با Bee ذهن — TG.ME

گاهی انقدر برای پیدا کردنِ آرامش، جواب، موفقیت یا عشق زور می‌زنیم…

که فراموش می‌کنیم شاید چیزی که دنبالشیم، همین نزدیکی‌هاست.

مولوی یک داستان قشنگ دارد:

مرد فقیری سال‌ها دعا می‌کرد که راهی برای نجات از تنگدستی پیدا کند.

یک شب در خواب به او گفتند:

«برو بیرون شهر. پشتت را به یک گنبد کن، رو به قبله بایست، یک تیر در کمان بگذار؛ هرجا تیر افتاد، همان‌جا گنج است.»

مرد با شوق رفت.

اما یک چیز را خودش به دستور اضافه کرد:

زهِ کمان را تا آخر کشید،
تیر را با تمامِ قدرت پرتاب کرد،
بعد رفت همان‌جا را کند…

و هیچ گنجی نبود.

روزها و ماه‌ها این کار را تکرار کرد.

تیرهای دورتر،
گودال‌های بیشتر،
خستگیِ بیشتر،
و خبری از گنج نبود.

حتی پادشاه هم با بهترین تیراندازها آمد و همان کار را کرد؛
آن‌ها هم زمین را کندند و چیزی پیدا نکردند.

مرد، خسته و دل‌شکسته، دوباره دعا کرد:

«خدایا، پس راز این گنج‌نامه چیست؟»

این بار به او گفتند:

«ما گفتیم تیر را در کمان بگذار و رهایش کن.

نگفتیم زهِ کمان را با زور بکش و تیر را تا دورترین جا پرتاب کن.»

مرد این بار تیر را فقط در کمان گذاشت و رهایش کرد.

تیر درست جلوی پایش افتاد.

همان‌جا را کند…

و گنج همان‌جا بود.

بعضی وقت‌ها ما هم همین کار را با زندگی می‌کنیم.

برای پیدا کردنِ جواب، آرامش و خوشبختی،

همه‌چیز را پیچیده می‌کنیم.

زیادی فکر می‌کنیم،

زیادی تحلیل می‌کنیم،

و جواب را خیلی دور می‌جوییم.

در حالی که شاید گنج،

همین‌جا باشد.

زیر پای ما.

در همین لحظه.

در خودِ ما.
August 24, 2026 135