دیدگاه :
سالهای سال، بسیاری از ما، با آنکه مخالفان جدی و سرسخت مجاهدین خلق و گروههای کمونیستی بودیم، درباره اعدام زندانیان سیاسی در دهه شصت، بهویژه کشتار تابستان ۶۷، سخن گفتیم، نوشتیم و نامه و بیانیه امضا کردیم. مخالفت سیاسی و حتی نفرت از ایدئولوژی یک جریان، هرگز باعث نشد حق حیات اعضا و هوادارانش را انکار کنیم یا جنایت حکومت علیه آنان را توجیه کنیم. حقوق بشر اگر معنایی داشته باشد، دقیقاً همینجاست: دفاع از حقوق کسانی که با آنان هیچ همدلی فکری و سیاسی نداریم.
اما پس از کشتار چند ده هزار تن در فاصله چند ساعت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، با جماعتی روبهرو شدیم که خود را «چپ»، «منتقد جمهوری اسلامی» و «مدافع حقوق بشر» مینامند، اما بهآسانی از کنار این جنایت میگذرند؛ به کشتهشدگان طعنه میزنند، آنان را تحقیر میکنند یا حتی میکوشند شاهزاده رضا پهلوی را بهجای قاتلان مسلح و آمران کشتار، مسئول این فاجعه معرفی کنند.
این دیگر اختلاف سیاسی یا خطای تحلیلی نیست؛ سقوط اخلاقی و جابهجاکردن جای قاتل و قربانی است. کسی که فقط برای قربانیان همفکر خود عزاداری میکند، مدافع حقوق بشر نیست؛ هوادار قبیله ایدئولوژیک خویش است. برای این جماعت، انسان و حق حیات او ارزشی مستقل ندارد؛ ارزش هر قربانی را نسبتش با ایدئولوژی چپ، انقلاب ۵۷ و خاندان پهلوی تعیین میکند.
ما از حق حیات مخالفان خود دفاع کردیم؛ آنان حتی مرگ مخالفانشان را نیز دستاویز تسویهحساب سیاسی میکنند. تفاوت درست همینجاست: یکی از حقوق انسان دفاع میکند و دیگری تنها برای پرچم ایدئولوژی خود سینه میزند. حقوق بشرِ گزینشی، حقوق بشر نیست؛ نام آبرومندانهای برای تعصب، نفرت و بیرحمی سیاسی است.
✅@behzadmehrani77
@beesansoor
1September 2, 2026 41