نامهای به سرپرست سازمان تأمین اجتماعی
جناب آقای محمدی
سرپرست محترم سازمان تأمین اجتماعی
با سلام و تقدیم احترام
موضوع: اتمسفر سازمان تأمین اجتماعی و فعالان اجتماعی
جناب آقای محمدی،
در سازمان تأمین اجتماعی، طی دو سال اخیر در دوران آقای سالاری و پیش از آن در دوران آقای موسوی، به گمان من اتفاقی میمون رخ داد و آن، سعهصدر در شنیدن صدای انتقاد بود.
هر دو مدیرعامل، در مقاطعی تحت شدیدترین نقدها و مخالفتها قرار گرفتند؛ از علی شهابی گرفته تا کانال «بازتاب»، آراستهمهر و گروههای جوان و شریفی همچون «پژواک تأمین».
نکته جالب ماجرا این بود که حتی همین کانالها و فعالان اجتماعی نیز درباره بسیاری از موضوعات با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، اما وجه مشترک بخش قابل توجهی از آنان این بود که، بدون سهمخواهی، تلاش میکردند در عین تعامل با مدیریت ارشد سازمان، نقدهای خود را بیان کنند.
بهخصوص در این دو سال اخیر، واحد روابط عمومی سازمان، به نظر من، یکی از بهترین عملکردهای خود را به نمایش گذاشت. اجازه نداد فضای نقد به بیاحترامی و تهدید کشیده شود و با شنیدن، پیگیری و تبیین محدودیتها، دشواریها و چرایی برخی تصمیمات، تلاش کرد میان مدیریت و منتقدان ارتباطی مبتنی بر احترام ایجاد کند.
اتفاقاً همین رفتار، بهترین سپر دفاعی برای مدیرعامل بود.
نتیجه را هم دیدیم.
با رفتن آقای سالاری، اخلاق و شرافت کاری بسیاری از همین منتقدان سر جای خود ماند. همان کسانی که در دوران قدرت، او را نقد میکردند، در روز رفتنش با شرافت از زحماتش یاد کردند و او را بدرقه کردند.
این شاید یکی از زیباترین نشانههای بلوغ یک جامعه مدنی و حرفهای باشد: نقد کردن یک مدیر در زمان قدرت و تکریم خدمات او پس از پایان مسئولیت.
جناب آقای محمدی،
شما جوان هستید و تازه وارد سازمان ما شدهاید. اگر میخواهید روزی که پایان مأموریت شما فرا رسید، کارکنان، بازنشستگان، بیمهشدگان و فعالان اجتماعی از شما به نیکی یاد کنند، دستکم انتظار میرود همین مسیر ادامه پیدا کند:
سعهصدر، شنیدن صدای منتقدان و همدلی و همراهی با آنان.
منتقد، بخشی از عمر خود را صرف نقد عملکرد شما میکند؛ و عمر، بزرگترین سرمایه انسان است.
بنابراین، برخلاف تصور رایج، منتقد لزوماً دشمن مدیر نیست؛ گاهی یکی از بزرگترین داراییهای مدیر است.
گنجینه این دارایی، اتفاقاً نزد کسانی است که شما را در اوج قدرت نقد میکنند، اما وقتی از قدرت کنار رفتید، اگر خدماتی انجام داده باشید، همانها با انصاف از شما یاد میکنند.
همانهایی که با همین معیار، در دوره آقای موسوی نیز رفتار کردند.
جناب آقای محمدی،
در سازمان تأمین اجتماعی دلسوزان کمی نیستند؛ اتفاقاً بسیاری از آنها میتوانند دوستان واقعی شما باشند، اگر به آنها به چشم «مخالف» نگاه نکنیم.
مشورت خواستن، طمأنینه، صبوری و نشستن پای سخن کارشناسان، ابزار ضعف دولتمردان نیست؛ ابزار حکمرانی خوب است.
نقدهایی که درباره واگذاری داراییها، تهاترها و سایر تصمیمات اقتصادی سازمان مطرح میشود، لزوماً مبنای دشمنی ندارد.
همین امروز نامهای را در کانال «پژواک تأمین» از زبان کارشناسی با ۲۸ سال سابقه خواندم که با نهایت احترام، نکاتی را مطرح کرده بود که به نظرم شایسته است بندبهبند مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
اما یک نکته در انتهای آن نامه بسیار غمگینم کرد:
آن کارشناس محترم نام خود را نیاورده بود.
آقای محمدی،
شاید این یک اتفاق کوچک به نظر برسد، اما برای من نشانهای مهم از «اتمسفر سازمان» است.
اگر یک کارشناس باسابقه، پس از ۲۸ سال خدمت، برای بیان نظر کارشناسی خود احساس کند بهتر است نامش را نیاورد، مسئله فقط یک نامه و یک کارشناس نیست؛ مسئله، احساس امنیت در بیان نظر کارشناسی است.
به همین دلیل از شما یک درخواست دارم.
بعد از تجربه آقایان موسوی و سالاری، گام سوم را شما بردارید.
سعهصدر و صبوری در شنیدن را ادامه دهید، اما یک گام مهمتر هم بردارید:
کاری کنید که در سازمان تأمین اجتماعی، «با نام نوشتن» و مسئولانه سخن گفتن، به فرهنگ تبدیل شود.
کاری کنید کارشناس سازمان بتواند با نام خودش نقد کند؛
مدیر بتواند با حفظ احترام، با تصمیم مدیر ارشد مخالفت کارشناسی کند؛
فعال اجتماعی بتواند بدون ترس سؤال بپرسد؛
و منتقد بداند که نقد کردن، به معنای قرار گرفتن در فهرست مخالفان نیست.
سازمانی که در آن کارشناسان از بیان نظر خود نمیترسند، سازمانی زنده است.
و سازمانی که در آن منتقدان میتوانند با نام خود سخن بگویند، سازمانی است که هنوز اعتماد در آن زنده است.
آقای محمدی،
اصلاح ساختار، اصلاح فرایندها، اصلاح اقتصادی و اصلاح مدیریتی همه مهماند؛ اما گاهی یک مدیر میتواند میراثی ماندگارتر از اینها برای سازمان به جا بگذارد:
فرهنگ شنیدن.👇
26
9
1August 29, 2026 5.5K 2