خداوند از عالمان پیمان گرفته است...
این کلام نه خطاب به وزیر محترم است و نه مدیرعامل محترم سازمان تأمین اجتماعی؛ این کلمات از کُنه نگرانی من برای مملکت، حاکمیت و سرنوشت دهها میلیون ایرانی است.
بسیاری از دوستان نظارتی در حوزه سلامت، سالیان دور است که حقیر را میشناسند و میدانند وقتی دست به قلم میبرم و اینچنین مینگارم، چشمانم پر از اشک و سینهام مالامال درد است.
رفتن آقای سالاری، موضوعی کاملاً شخصی و در چارچوب حق قانونی وزیر محترم رفاه است؛ اما مسئله برای من «سالاری» نیست. مسئله، ایران کنونی است زخم هزاران شهید و فقدان دهها فرمانده است؛ فشار طاقتفرسایی است که بر مردم وارد میشود و ابرچالشهای تورم، رکود و معیشت.تا همینجای مطلب که نوشتم، نزدیک به نیم ساعت حالم بد بود. به تمام معنا درد را در سلولهای بدنم احساس کردم. میدانم نظامهای نظارتی، امنیتی، اجرایی و مدیریتی کشور خود زیر شدیدترین فشارها هستند و بسیاری از مسئولان، شب و روز ندارند. حتی دلم نمیآید با افزودن نگرانی دیگری، بر دوش این فرزندان وطن باری بگذارم.
اما امروز سالاری رفته است.
رئیس محترم دولت و حتی برخی از وزرای کشور میدانند که او سختترین روزگار سازمان تأمین اجتماعی را در شدیدترین فشارها تحمل کرده است. من نمیتوانم و دور از شرافت میدانم که با وجود همه دردها و گرفتاریهای بازنشستگان محترم کشور، چون میدانم و فهمیدهام بر این سازمان چه گذشته است، نقاط قوت سالاری را نادیده بگیرم و او را تحسین نکنم.
اینکه چرا این مطلب را امشب نوشتم نیز خود حکایتی دارد.
مراتب اداری انتصاب من طی شده و باید جناب آقای محمدی، سرپرست محترم سازمان، حکم اینجانب را برای جایی در صورت صلاحدید امضا کنند. اگر امروز سکوت کنم، برای خودم این معنا را دارد که صندلی را بر حقیقت ترجیح دادهام؛ یعنی کشورم، مردمم و دولتم را به چند صباحی منفعت شخصی فروختهام. من حاضر به چنین معاملهای نیستم.
مسئله، تغییر یک مدیرعامل نیست؛ مسئله، مدیریت ریسک در یکی از حساسترین نهادهای کشور است.
امروز پرسش اساسی این است: اگر تصمیم بر تغییر مدیریت گرفته شده بود، آیا شایسته نبود همانگونه که بهدرستی از آقای میرهاشم موسوی، مدیری سالم و باتجربه، دعوت شد تا بیاید و تجربیات خود را منتقل کند، از آقای مصطفی سالاری نیز خواسته شود برای مدتی در کنار سرپرست جدید قرار گیرد و تجربیات ۲۳ ماه گذشته و تجربه سالهای مدیریتی خود را منتقل کند؟
آیا هدف مشترک همه ما، یعنی ایران و ایرانی و حفظ ثبات کشور، نباید در چنین روزهایی بر اختلافات مدیریتی مقدم باشد؟
چگونه میتوان به نقطهای رسید که خشم، اختلاف، رقابت یا هر عامل دیگری ما را به جایی برساند که حاضر شویم یکی از پیچیدهترین سازمانهای کشور را بدون یک دوره انتقال تجربه و ارزیابی دقیق، در معرض ریسک قرار دهیم؟
این سخن دفاع از یک فرد نیست؛ دفاع از حافظه سازمانی است.
جناب آقای محمدی،
امروز فصلهایی از سرنوشت مشترک شما و ملت ایران در حال رقم خوردن است.
اخبار مربوط به تهاتر اموال، اگر درست است، باید درباره آن توضیح داده شود و ابعاد آن برای افکار عمومی و کارشناسان روشن شود؛ و اگر نادرست است، باید همانقدر جدی گرفته شود و درباره منشأ آن بررسی صورت گیرد.
سازمان تأمین اجتماعی یک دستگاه معمولی نیست. ساختار آن پیچیده است، تعهدات آن عظیم است و بازیگران پیرامون آن نیز گاه پیچیدهتر از خود ساختار سازمان هستند.
در چنین سازمانی، تغییر مدیرعامل صرفاً تغییر یک نام در رأس سازمان نیست؛ تغییر در یک شبکه بزرگ از تصمیمها، تعهدات، مدیران، قراردادها، منابع و مناسبات است.
این یادداشت را برای سه ماه آینده مینویسم.
میخواهم این چند سطر را برای تاریخ بنویسم؛ نه تاریخی دور، بلکه برای سه ماه آینده.
در روزهای اخیر تحلیلهای بسیار نگرانکنندهای از سوی دلسوزترین و سالمترین افراد حوزه رفاه و تأمین اجتماعی شنیدهام.
کسی قصد تخریب یا کارشکنی ندارد. اگر کسی عامدانه بخواهد سازمان تأمین اجتماعی را در چنین شرایطی زمینگیر کند، چنین اقدامی نه نقد مدیریتی، بلکه خیانت به منافع ملی است.
ما نگرانیم.
نگران ایرانمان.
نگران چشمان دشمنانی که این خاک را احاطه کردهاند.
نگران مردمی که برای نان شب خود با دشواری دستوپنجه نرم میکنند.
و نگران آیندهای که در آن اگر تصمیمات بزرگ بر اساس اصول کارشناسی، محاسبات دقیق و مدیریت ریسک اتخاذ نشود، هزینه خطا را نه مدیران، بلکه مردم و حیات حاکمیت خواهند پرداخت.
و در شرایط جنگی، هزینه خطا میتواند بسیار سنگینتر باشد👇.
19
13
2August 28, 2026 5.8K 4