گفتم با زخم چه کنم؟ گفت همان که میدانی: نظاره گر این اندوه سنگین بودن گریستن از بنِ جان… اما تیره نشدن! “ از درد به رنج حرکت نکردن” تاب آوردن تاب آوردن و تاب اوردن های طولانی… مدارا با این جانِ زخمی… تمرین شفقت… آنگاه ایجاد فهم های عمیق از درد… مواجهه! پذیرش تمام واقعیت از سهم خویش! و سهم هر آنچه بیرون از این خویشتن است… آنگاه تعهد! تعهد به دگرش به تحول… تعهد بر بهتر شدن! که شاید نجوای ناشنیده ی زخم این فراخوان است! …. سپس بخشیدن… رنجور برخاستن خاک از خودِ شکسته تکاندن... کم رمق گام برداشتن! و به آهستگی جریان یافتن… جانِ شکسته در حرکت بند خواهد خورد… آنجا در آن نقطه زخم چشمانت را قلبت را و تکه های روحت را سیاه نخواهد کرد…. @bar_bat
August 20, 2026 152 5