✍ برای شیرخان وفایی همسایه ای باصفا و به یاد مردی که در دهه شصت و هفتاد پدر فقیران بود...
بعضی آدمها فقط زندگی نمیکنند؛
پناه میشوند...
پناهِ دلهایی که دستشان خالیست،
پناهِ سفرههایی که نانشان کم است،
و پناهِ آدمهایی که جز خدا، کسی را ندارند.
مرحوم شیرخان وفایی از همان مردها بود؛
مردی ساده و بیآلایش، بیتکلف و بیریا؛
رُک بود و حرفش را بیپیرایه میزد،
اما پشت آن صراحت، دلی بود به وسعت یک دنیا محبت.
برای فقیران، فقط یک آشنا نبود؛
پدر بود...
میوه را آنگونه میفروخت که دستِ فقیر هم به سفرهای رنگین برسد؛
دلش نمیآمد کسی به خاطر گرانی، از نعمت خدا محروم بماند.
شاید برای بعضیها، «میوه ارزان» فقط یک کار بود،
اما برای شیرخان، نان رساندن به سفرههای بیپناه بود.
و محرم که میرسید،
شیرخان دیگری بود...
زنجیر بر سینه میزد و در سوگ حسین(ع) میسوخت؛
نه برای دیده شدن،
که انگار عشق به اباعبدالله(ع) در جانش ریشه داشت.
امروز که رفتهای،
بیش از هر چیز جای یک مردِ بیریا خالیست؛
مردی که خودش بود، همانگونه که بود؛
نه اهل تظاهر، نه اهل نقش بازی کردن.
شیرخان رفت،
اما فقیرانی که روزی دستی از او گرفتند،
محرمهایی که با نام حسین(ع) بر سینه زد،
و آدمهایی که صداقت و صراحتش را به یاد دارند،
همه گواهی خواهند داد که مردی از میان ما رفت که دلش برای مردم میتپید.
خداوندا...
این بنده ساده و بیآلایش خود را به کرم خویش مهمان کن؛
آنگونه که او دستِ نیازمندان را گرفت،
امروز دستش را بگیر...
خدایا شیرخان وفایی را با اولیائت محشور کن،
و سفره رحمتت را بر روحش بگستران؛
که او در این دنیا، پناه سفرههای خالی بود.
روحش شاد،
یادش ماندگار،
و نامش جاودانه.
75
8
3
2
1
1
1August 27, 2026 970 10 6