چند وقت پیش یه روزی که اوضاع خوب جلو نرفته بود و شدیدا ناراحت و عصبی… — با‌کلام‌های‌من — TG.ME

چند وقت پیش یه روزی که اوضاع خوب جلو نرفته بود و شدیدا ناراحت و عصبی بودم . رسیدم مترو اذان ظهر گفتن منم گفتم حالا نماز بخونم بعد برم . سلام نمازمو دادم و همینجوری که دوزانو و غمزده خیره به مهر بودم این تیکه به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد... پخش شد. لحظه عجیب و سورئالی بود. انگار حرف‌های اون لحظه من به خدا بود . یادم انداختی چقدر خدا بزرگه. به طرز عجیبی بعدش آروم شده بودم و با حال خوب از نمازخونه بیرون زدم . از اون روز خیلی بیشتر از قبل برام عزیزه و بهش گوش میدم ؛)

❤2
February 2, 2026 108