«ماه پنهان» قصه کودک ربایی را انتخاب کرده، اما نقطه جذابتر فیلمنامه آوا اکبری جایی است که ربوده شدن کودک، شکل یک انفجار را در دل خانواده پیدا میکند. حادثه، رازها و شکافهایی را آشکار میکند که پیشتر زیر پوست زندگی روزمره پنهان ماندهاند. آدمها در وضعیت عادی یکدیگر را میشناسند، اما بحران قواعد این شناخت را برهم میزند. ترس، سوءظن، عذاب وجدان و تصمیمهای شتابزده وارد میدان میشوند و خانوادهای که باید پناهگاه باشد، خودش به بخشی از میدان بحران تبدیل میشود.
قصهای که بلد است تماشاگر را نگه دارد
مهمترین سرمایه فیلم همین موقعیت دراماتیک است. یکانی میداند چگونه اطلاعات را قطره قطره وارد روایت کند و در بخشهایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند. سرنوشت کودک، پرسش اصلی تماشاگر است، اما زیر این پرسش، مسئله دیگری جریان دارد: این خانواده زیر چنین فشاری چقدر دوام میآورد؟ این همان نقطهای است که دغدغه اصلی فیلمساز درباره خانواده معنا پیدا میکند.
قهرمان زن داستان قرار است ستون عاطفی این جهان باشد و لیندا کیانی نیز بهترین اجرای فیلم را ارائه میدهد. بازی او بهویژه در لحظاتی که اضطراب باید به جای فریاد در چهره و رفتار شخصیت دیده شود، کنترل شده و باورپذیر است. بازی کودک ربوده شده نیز لحظاتی دارد که بیواسطهتر از بسیاری از اجراهای بزرگسالان عمل میکند و ترس را بدون نمایش اضافه به تماشاگر انتقال میدهد. «ماه پنهان» در قصهگویی هم امتیاز مهمی دارد. فیلم برای مهم جلوه دادن خود، به پیچیدگیهای تصنعـی پناه نمیبرد.
مسئله روشن است و بحران نیز قابل لمس. در روزگاری که بخشی از سینمای اجتماعی ایران زیر بار نمادپردازیهای گلدرشت و پیامهای از پیش آماده خم شده، این وضوح میتواند یک امتیاز باشد. اما همین ویژگی، گاهی علیه فیلم عمل میکند. اثر در برخی لحظات چنان مشتاق رساندن پیام اخلاقی خود است که اجازه نمیدهد موقعیت به تنهایی سخن بگوید. سینما جایی قدرتمندتر میشود که تماشاگر فرصت کشف داشته باشد، نه جایی که معنای صحنه پیشاپیش برایش تعیین شده باشد.
فیلم قصه دارد، تعلیق را میشناسد، دغدغهاش روشن است و در بهترین لحظاتش میتواند مخاطب را با اضطراب شخصیتها همراه کند. ضعف اصلی جایی شکل میگیرد که اجرای سینمایی به قدرت ایده نمیرسد. «ماه پنهان» شبیه ماهی است که بخشی از آن روشن و بخشی دیگر هنوز در سایه مانده است. روشناییاش در قصه، تعلیق و چند اجرای قابل قبول دیده میشود و سایهاش بر بازیهای ناهمگون، شخصیتپردازی محدود و تصویر تلویزیونی افتاده است. فیلمی که ارزش دیدن دارد، هرچند حسرت نسخهای پختهتر و جسورتر از خودش را نیز همراه تماشاگر به بیرون سالن میفرستد.



