پیش از اساطیر تو را خواندم مطلق زمان را خدا هنوز نیافریده بود و مکان کجا معنا داشت آن هنگام که تو را صدا زدم؟! پیش از رود و کوه قبل از دره و دریا پیش از گندم و زُلف قبل از آهن و باد تو را خواستم خلقت انگار که هنوز تلفظ نشده باشد و جهان در حد ایده بود که دوستت داشتم ماه کجا مقروض خورشید شده بود آن وقت که من با سر انگشت لُکّه میدویدم و کودکانه اسمت را زیر لب برای قلبم وام میبردم؟! محبوب من؛ من پیش از "شریعت " تو را دوست داشتم نه سلیمان هنوز انگشترش رکاب داشت و نه نوح درختهایش را کاشته بود ابراهیم هنوز تبر نداشت و موسی بن عمران هنوز به چشم آسیه نرسیده بود. من پیش از "واژه" تو را دوست داشتم قبل از هجا و آوا قبل از لزوم انتقال معنا پیش از جدایی خاستگاه زبان، پیش از تکلم و گفتن، قبل از مواجهه و دیدن فهم در حالت انتزاعی خودش پیله کرده بود آن لحظه که من تو را صدا زدم. من پیش از "وجود" تو را دوست داشتم در برهوت ِ عدم، در دشت خلاء آن اولین نباتی که جوانه زد صدای من بود که نام تو را میخواند. آنقدر از ابتدا دوستت داشتم که آموزگار دوست داشتنت شدم برای برگها و قطرهها برای سروها و صنوبرها باران اسم تو را هجی نمیکرد پیش از سر مشقهای عاشقانهی من خورشید تجمع یخچالهای کهکشانی بود پیش از آنکه به او بیاموزم چگونه نامت را در دفتر طلوع بنویسد. محبوب من عطارد کجا این مقدار در تلاقی خورشید بود آن وقت که من دست دراز کردم تا تو را از ساحت مقدس معنا بچینم؟! اینها همه نبودند وقتی که دوستت داشتم اینها همه میروند آن وقت که همچنان دوستت دارم ابد و ازل مصداق میخواستند که دوست داشتن تو، شاهد مثال آنها شد. محبوب من آن روز آخرین اگر از آن سر ماجرا بنگری ازلیت این عشق از آن سر هستی دوباره تکرار خواهد شد، هر چند که نامش ابد باشد من در هر دو سر طیف دوستت داشته و خواهم داشت. #مجید_شرافت @badogisoo🌿
6