ماری مدام چرت می‌زد، اما خوابش ناآرام بود. سرفه که می‌کرد، ریه‌هایش… — باشگاه کتابخوانی ازتا — TG.ME

باشگاه کتابخوانی ازتا@bankema کانال بایگانی – 2
ماری مدام چرت می‌زد، اما خوابش ناآرام بود. سرفه که می‌کرد، ریه‌هایش می‌خواستند از جا کنده شوند. پیرزنان بچه‌ها را از نزد او می‌راندند، اما بچه‌ها بازمی‌گشتند و پای پنجره‌اش جمع می‌شدند. گاهی فقط برای لحظه‌ای، همین‌قدر که می‌گفتند: «Bonjour, notre bonne Marie»(روزت به خیر ماری خوب ما)، ماری همین که آنها را برای لحظه‌ای می‌دید یا صدایشان را می‌شنید، جان می‌گرفت و بی‌اعتنا به سفارش پیرزن‌ها سعی می‌کرد روی آرنج نیم‌خیز شود و با حرکت سر از آنها تشکر کند.

مثل گذشته، هر بار چیزکی برایش می‌آوردند، ولی ماری تقریباً چیزی نمی‌خورد. باور کنید، بچه‌ها باعث شدند که ماری با دل خوش بمیرد. آنها باعث شدند ماری ذلت سیاه خود را فراموش کند. مثل این بود که بچه‌ها پوزشش را پذیرفته باشند؛ چون تا دم مرگ، خود را گناهکاری بی‌امید می‌شمرد.

بچه‌ها هر روز صبح، مثل مرغکانی، بر پنجره‌اش بال می‌زدند و فریاد می‌کردند: «Nous l’aimons, Marie!» (ماری، تو را دوست داریم) ماری به‌زودی جان سپرد.

همراه ما در گروه دماوند شوید تا «ابله» را با هم بخوانیم؛ متنی جاویدان برای دوباره و متفاوت دیدنِ آدمی.

📚 کتاب ابله نوشتۀ داستایوفسکی
🙋🏻‍♀️ تسهیل‌گر: سپیده برزگر
🗓 جلسۀ دوم: ۴ شهریور
ساعت: ۱۷ تا ۱۸:۳۰
📍 شیوه برگزاری: حضوری

ثبت نام:
https://aztaclub.ir/product/damavand/

@aztaclub
❤9❤‍🔥4
August 24, 2026 2.5K 7