اگرچه دلشکستگی، بهانهی خوبی برای نوشتن و اشکها، جوهرِ ماندگاری بر نوشتناند؛ اُمید، فرزندِ آن است. گاهی گُمان میکنم از کلمهبهکلمهای که میچینم، دستهگُلی از عشق ساختهام اما دیواری میسازم. گویی از ابتدا جایِ گُل، آجر چیدهام و جای دستهگلهایی از عشق، دیواری بلند! که نه سایه میسازند، نه آینده و نه اُمید! تنها مرز میانِ محبت و عقلانیت را محکمتر میکنند و به خاطر میآورند، بیش از «معشوق» بودن، «زن» بودن و بیش از «در لحظه بودن»، «زیستن در آینده» نصیبم شده. آه، ای خنجرِ خونینِ عقلانیت، ای تیر زهرآلودِ احساسات، ای بیتابیِ آلودهی شهوتها، ای خارِ گلوی صبوریها، اینجابتهای گناهآلود، در جسمِ کوچکِ یک زن، چگونه خود را جای میدهید؟ مرگ بر تکتکِ شما؛ مرگ بر تمام این زن!
2September 4, 2026 38 1