چند وقت پیش یه دختر 27 ساله به نام "نیلوفر مجاور" با یه مرد 41 ساله به نام "سید عزتالدین سیدطاهری" آشنا میشه.
بعد حدود یک ماه دوستی و ارتباط تلفنی، عزتالدین اون دختر رو با وعدههایی مثل ازدواج و... راضی میکنه که به خونهاش تو اطراف پیرانشهر بره.
اونجا فعلا دقیقا معلوم نیست بینشون چی گذشته ولی نيلوفر میخواسته که برگرده خونه پدرش اما عزتالدین اجازه نداده و حبسش کرده.
تو اون 10-12 روز، نیلوفر به شدت تحت شکنجه، تجاوز و بیآب و غذایی بوده.
عزتِ حرومزاده این دختر رو به یه درمانگاه تحویل میده و میگه تصادف کردیم و بعد خودش یواشکی فرار میکنه (تو مرز بانه موقع خروج از کشور دستگیر شده).نیلوفر هم بخاطر ضربات سنگینی که به سرش وارد شده بود، دچار مرگ مغزی شد و نهایتا خانوادهاش اعضای بدن دخترشون رو اهدا کردن...




