🔘🔘🔘
چرا رسیدن خوشحالمان نمیکند؟
🔸 گاهی تمام انرژیمان را صرف رسیدن به چیزی میکنیم؛ رابطهای که میخواستیم، شغلی که آرزویش را داشتیم، مهاجرت، موفقیت یا استقلال.
اما وقتی بالاخره به آن میرسیم، به جای خوشحالی، احساس عجیبی از خلاء میآید.
🔸 شاید عجیب به نظر برسد:
ما برای داشتنش این همه جنگیدیم؛ پس چرا حالا که داریمش، دیگر آنقدر نمیخواهیمش؟ گاهی مسئله این نیست که آن چیز را نمیخواستیم.
🔸 گاهی چیزی که میخواستیم، فقط خودِ آن چیز نبود.
آن را به یک وعده تبدیل کرده بودیم:
اگر به او برسم، دوستداشتنی خواهم شد.
اگر موفق شوم، دیگر احساس بیکفایتی نمیکنم.
اگر بروم، بالاخره آرام خواهم شد.
در اینجا، خواستهی بیرونی حامل یک خواستهی درونی میشود.
🔸 ما از یک رابطه، فقط رابطه نمیخواهیم،
از موفقیت، فقط موفقیت نمیخواهیم.
گاهی از آنها میخواهیم چیزی را در درون ما ترمیم کنند.
🔸 اما وقتی میرسیم، واقعیت خودش را نشان میدهد.
آدمی که دوستمان دارد هنوز یک آدم است؛ نه درمانگر تمام زخمهای ما.
موفقیت، هنوز موفقیت است؛ نه پاسخی قطعی به این سوال که "آیا من کافی هستم؟"
🔸 و اینجا ممکن است به جای رضایت، با خلاء روبهرو شویم. چون چیزی که به آن رسیدهایم نتوانسته معنایی را که روان ما به آن سپرده بود، تحقق ببخشد.
🔸 شاید یکی از دشوارترین بخشهای رشد همین باشد:
هیچ رسیدنی قرار نیست تمام چیزی را که در خیالمان وعده داده بود، به ما بدهد.
و با این حال، بتوانیم خواستن را ادامه دهیم؛ نه برای نجات یافتن، بلکه برای زندگی کردن.
🔸 در روانکاوی، میل، خیال، فقدان و رابطه با ابژه نقش مهمی در فهم این تجربه دارند.
گاهی «رسیدن» پایان یک آرزو نیست؛ پایان تصویری است که از آن آرزو ساخته بودیم.
#علیرضا_اسدزاده
🔘🔘🔘
@Axiiiiom
1
1September 4, 2026 79 7