غزل : آخرین نفس نیستی امّا همیشه در دلم فرمان توست در دلِ ویران من،… — 🎼آواے شــ🦋ــاپرڪ🎼 — TG.ME

غزل : آخرین نفس

نیستی امّا همیشه در دلم فرمان توست
در دلِ ویران من، هر لحظه‌اش طوفانِ توست

بی تو این دنیا غبار است و منم یک خاطره
باز هم در سینه‌ام شوری نهان، از آن توست

چند سالی شد که از شب های من دوری، ولی
این نفس های پریشانم همه حیران توست

عشقِ نافرجام، دلم را سال‌ها در خون کشید
عاقبت این قصّه‌ی بی‌رحم با پایانِ توست

بینِ من تا آرزویت کوهِ اندوهی نشست
من اسیرِ برفِ سردم، روشنی در جان توست

شب‌به‌شب در واژه هایم غم نمایان میشود
این دلِ زخمی چه می خواهد اگر مهمان توست

زخم‌ های مانده بر جانم به تو نزدیک‌ترند
هر کدام از دردهای خسته‌ام عنوانِ توست

می‌روم هر جا ولی راهی ندارد این دلم
هر قدم سوی تو و هر جادّه سرگردانِ توست

دست برمی دارم از تو، چون رهایی بهتر است
چون تمامِ رنج‌های هر شب از چشمان توست

دل اگر در غم بمیرد باز هم درمان تویی
مرهم درد قیامت سوره‌ی ریحان توست

مانده ام با خاطراتی خسته از تکرار درد
آنچه از من مانده اخر ، سایه‌ی پنهان توست


#امیر_قیامت


🦋
😢1👌1
September 7, 2026 32