بعد از آخرین کلاسش،وسایلشو جمع کرد و به سرعت از کلاس خارج شد. در حال قدم زدن بود،که ناگهان با شدت کشیده شد و محکم به دیوار پشت سرش برخورد کرد. "کجا با این عجله کوچولو؟فکر کردی میزاریم فرار کنی از دستمون؟" "به من نگو کوچولو هیسونگ،ولم کنین میخوام برم" "بزنینش" افراد پسر به پسر کوچیکتر نزدیک شدند،که ن…
September 2, 2026 10 1