𝗞𝖬🫐واقعا حوصلش سر رفته بود بدون اغراق، اونجا نشستن داشت علاوه بر حوصله سر رفتنش اعصابشم خرد میکرد "بگو عا" با صدای بم کنارش چشم هاشو داخل حدقه گردوند رسما داشت حالت تهوع میگرفت از ادا اطوارای رفیقاش، کنترل چهرش دست خودش نبود شاید برای همین با برداشتن قهوه اش…t.me/atazagora/7666August 29, 2026 714 20