روزهای تیره و شب های تار گردنِ بیگناه و سایهی دار؛ مدتهاست فهمیدهام که؛ کسی آن بالا نیست، کسی که هوای ما را داشته باشد، کسی که صدای این کشورِ خاموش را بشنود. انگار که آسمان هم چشمهایش را؛ بر روی ما بَستِه، حتی امید نیز، مدتهاست در این شبِ بیانتها راهِ خانه را گم کرده است و دعاها پیش از رسیدن، در دلِ تاریکی گم میشوند.
August 8, 2026 268 3