نشر اسب: post #47 — TG.ME

💬 توشه‌ی راه: مصاحبه‌ی مری موریس با مارگارت اَتوود
📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان

👤 موریس: آیا در خلق آثارت از کتاب مقدس هم الهام می‌گیری؟ می‌دانم که پیش‌تر درباره‌ی «موهبت» صحبت کرده‌ای، آن‌هم با تعابیری کمابیش مذهبی.

👤 اَتوود: خیلی با این قیاس راحت نیستم، دقیقاً به‌خاطر همین وجه مذهبی‌اش. اما «موهبت» واقعیت دارد. همراهش حس رسالت و تعهد هم می‌آید. انگار ندایی تو را به این مسیر می‌کشاند.

👤 موریس: در پایان رمان بانوی پیشگو جون می‌گوید: «دیگر نمی‌خواهم گوتیک تاریخی بنویسم. شاید علمی‌تخیلی بنویسم. شاید درباره‌ی آینده بنویسم.» به‌نوعی تو خودت این کار را در سرگذشت ندیمه کرده‌ای. در آثارت نوعی سیر تکاملی به چشم می‌خورد که تمرکزش بیش‌تر معطوف به جهان پیرامون است.

👤 اَتوود: به نظرم وسعت نگاهم بیش‌تر شده، ولی خب این روندی است که هر نویسنده‌ای طی می‌کند. آدم اول از همه باید فوت‌وفن کارش را یاد بگیرد؛ چیزی که ممکن است سال‌ها زمان ببرد. برای این کار مجبوری سراغ موضوعات جمع‌وجوری بروی که از پسشان بربیایی. یاد می‌گیری چه‌طور همان‌ها را خوب از آب دربیاوری. البته اگر از منظری کلی‌تر نگاه کنیم، شروع هر رمان همان است که همیشه بوده: گشودن دری به فضایی کاملاً ناشناخته. یعنی هربار درست به همان اندازه ترسناک است. بااین‌حال، وقتی چند باری این راه را رفته باشی، تعدادی نشانه و سرنخ جزئی پس ذهنت شکل می‌گیرد. اتفاقاً یکی از سازنده‌ترین تجربه‌ها این است که رمانی بنویسی که شکست بخورد، جواب ندهد یا نتوانی تمامش کنی؛ چون درس‌هایی که از این شکست‌ها می‌گیری خیلی وقت‌ها به‌اندازه‌ی موفقیت‌هایت ارزش دارند. وقتی می‌دانی یک بار از پسش برآمده‌ای، تصور رخ دادن دوباره‌اش دیگر آن‌قدرها هم ترسناک نیست.

👤 موریس: می‌توانی با لذت کارهای قدیمی‌ات را مرور کنی؟ اگر فرصتش را داشتی چیزی را در آن‌ها تغییر می‌دادی؟

👤 اَتوود: نه خیلی، مرورشان نمی‌کنم چندان. همان‌طور که هیچ‌وقت عکس خودم را روتوش نمی‌کنم، دست در آن‌ها هم نمی‌برم. وقت‌هایی هم که سری بهشان می‌زنم، گاهی در نگاه اول نمی‌شناسمشان، یا مثل رفتاری که آدم با کارهای جوانی تازه‌کار دارد، با آن‌ها هم با تسامح برخورد می‌کنم. گاهی هم از خودم می‌پرسم: «آخر آن موقع در سرم چه می‌گذشته؟» بعدش یادم می‌آید. لابد هشتادساله که بشوم، پای سفره‌ی نوشته‌های قدیمی‌ام می‌نشینم و حسابی دلی از عزا درمی‌آورم، اما فعلاً آن‌قدر لقمه‌ی نجویده دارم که نمی‌توانم سروقت قبلی‌ها بروم. چه‌قدر هم استعاره‌ی شکمی ردیف کردم!

#توشه‌ی_راه #مصاحبه #مارگارت_اتوود #مری_موریس #امیرمحمد_شیرازیان #نویسندگی

🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما
❤11👍5👏3👌1
August 3, 2026 2.3K 1 9