به قصد کفش گرفتن رفتیم یکی از پاساژای اهواز وقتی هر کدوم که قیمت میپرسیدیم، با شنیدن قیمتا همزمان منو نانا بهم نگاه میکردیم اشاره ریز و بعدش خنده ای که به زور تو گلو خفه میشد در حالت کاملا ریلکس از اونجا خارج میشیدیم.../:t.me/artispiny2004/3701Translate1September 7, 2026 80