من از دلِ خالی‌ترین شبا اومدم. از جایی که صدا نمی‌مونه، از جایی که… — Arianfar — TG.ME

من از دلِ خالی‌ترین شبا اومدم. از جایی که صدا نمی‌مونه، از جایی که اسما خاک می‌شن و یادا پوسیده‌. فکر می‌کنی تنهایی منو خورد؟ نه. من اون‌قدر موندم تو دهنش که خودش خسته شد، بعد منو تُف کرد بیرون. قرص‌تر، سردتر و واقعی‌تر از همیشه. دیگه دنبال کسی نمی‌گردم. نه رفیق، نه عشق، نه فهمیده شدن. دنیا معامله‌ست و من دیگه چیزی برای معامله کردن ندارم. هرکی اومد سهمشو برداشت و رفت. حالا نوبت منه که سهممو بگیرم. می‌دونی چی عجیبه؟ وقتی همه می‌رن، تازه می‌فهمی چقدر جا داشتی برای خودت. می‌فهمی چقدر سر و صدا داشتن بی‌فایده‌ست. می‌فهمی هر روزی که می‌گذره، یه تیکه ازت سنگ‌تر می‌شه، یه لایه از اون آدمِ قدیمی می‌ریزه؛ تا آخرش فقط تو بمونی و خودت و سکوتی که حالا دیگه ازش نمی‌ترسی. یه روزی می‌شی اون ضدقهرمانی که بالاخره با خودش یکی شده. می‌گی من هدف نمی‌خوام، مسیر خودِ منم. می‌گی من نور نمی‌خوام، چشمم به تاریکی عادت کرده. چون صداقتِ دردناکِ نبودنو به لبخندای دروغینِ بودن ترجیح می‌دی.

October 28, 2025 705.5K 5.6K