کانال آموزشی- عربی آل یاسین: post #8008 — TG.ME

Forwarded fromتکتک درخت
😢🇮🇷 یکی داستان است، پُر آبِ چشم: داستانِ ایران و مظلومیت‌هایش...

غلامرضا باطنی


همواره و هر روز، این دعا را دربارهٔ خود بر زبان می‌آورم: "اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً"

هرچه زمان می‌گذرد و سخنان و سَکَناتِ این جماعتِ عارف و عامی، و اغلب نان به نرخِ روز خور را می‌بینم در این امر مُصِرّ می‌شوم که: خدا یا عاقبتِ ما را ختم به خیر گردان، و دل و زبان‌مان را از لغزیدن به مُغاک‌های غفلت و دشمن شادکُن، محفوظ بِدار.

این روزها، ایرانِ نازنین ما روزگاری را می‌گذرانَد که بی‌پناه‌تر از او گویی نیست و هرکه از هر گوشه‌ای بر می‌خیزد، تیمّناً لگدی بر پَهلوی وطن می‌کوبد و باد در غبغب می‌اندازد که گویی سرآمدِ روشن‌فکران یا آزادی‌خواهان است... و بَسی خیالِ باطل...

یا رب! ز بادِ فتنه نگهدار خاکِ پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بَقا


از جماعتی که در کارنامهٔ حیات، جُز لودگی و دلقکی و تَن‌نمایی و مزدوری، چیزی در چَنته ندارند، هیچ توقّعی نیست که آنها خود بیش از همه بر بیهودگی و پوچیِ خود و افکارشان واقفند؛ امّا تلخ و سخت است که بزرگان و فرهیختگان نیز پاسِ حرمتِ خویش نگاه ندارند و زبان به سخنانی بچرخانند که نَه سود دنیوی برایشان دارد و نَه خیرِ اُخروی.

سخندانِ پَرورده پیرِ کهن
بیندیشد، آن‌گه بگوید سخن
مزن تا توانی به گفتار، دَم
نِکو گوی، گر دیر گویی چه غم؟
بیندیش، وآن‌گه بر آور نَفَس
وز آن پیش بَس کن، که گویند: بَس
به نطقْ آدمی بهتر است از دَواب
دَواب از تو بِهْ، گر نگویی صَواب


استاد شهرام ناظری که در حوزهٔ موسیقی، حقیقتاً جزء مفاخر این سرزمین است، در اظهار نظری که بسیار مایه اندوه است سخنانی درباره رابطه ایران و مولانا در دانشگاه سلجوق ترکیه بر زبان راندند که هم تا حدّ زیادی بی‌انصافی است و هم از کم‌دقّتی و اشتباهی سرچشمه می‌گیرد که ای کاش، همچون نیشتری بر قلبِ ایران‌دوستان، زخم نمی‌زد...

تاجَم نمى‌فرستى، تیغم به سر مزن
مرهم نمى‌گذارى، زخمِ دگر مزن

مرهم نمى‌نهى، به‌ جراحت نمک مپاش
نوشَم نمى‌دهى، به دلم نیشتر مزن


بحث حمایت ایران و ایرانیان از مولانا، و بهره‌برداری‌های سایر کشورها از پروژهٔ مولانا، شبیهِ آن است که کسی، مِهر مادر به فرزند را با محبّتِ مُنشیِ شرکت به مدیر، قیاس کند!

نَه فقط در بابِ مولانا که دربارهٔ فردوسی، خیام، حافظ، سعدی، نظامی، جامی، سنایی، عطار، قطران، خاقانی، انوری، صائب، بیدل، و تمامِ مفاخرانِ تاریخ و فرهنگ و ادبِ این سرزمین، بحثِ عشق و دلدادگی این ملّت را نباید نادیده گرفت.

در هشت قرنِ اخیر، ما از مولانا، چرخ‌زدن و عرس و تورهای گردشگری را اگر به دست نیاوردیم، امّا ذوقِ بیان و لطافت کلام و مغزِ اندیشه‌های وی را به زبانی که زبانِ خودِ مولاناست، نگاهبانی کرده‌ایم و برای شناختِ زوایای مختلف اندیشه‌های او و تمام مفاخر ادبی‌مان، از نقدِ جان مایه گذاشته و بسیار عرقِ روح ریخته‌ایم.

بر ما ببخشایید اگر از قبر مولانا، در مراسماتی که فرسنگ‌ها از مرام و مسلکِ آن عارفِ مسلمان دور است، کیسه‌ها ندوختیم و لیره‌ها نیندوختیم.

بر ما ببخشایید اگر سوی چشمان و توان جسمیِ خود را در راهِ نوشتن دربارهٔ فردوسی، حافظ، سعدی، خیام، نظامی و مولانا و...و... هزینه کردیم و چیزی جُز احترام نسل‌های امروز و فردا به این مفاخر را طلب ننمودیم.

بر ما ببخشایید که در عصری گرفتار شدیم که هرچه بلند‌آوازترِ میان‌تهی، بیشتر محلّ توجّه و موردِ پسند است؛ و هرچه پُرمغزتر و کم ادّعاتر: گمنام‌تر و مظلوم‌تر.

این تلخی‌ها را می‌بینیم، دَم فرو می‌بندیم و بر سرِ کار خود می‌رویم امّا بسیار مصمّم‌تر؛ چرا که به چشمِ خِرَد می‌بینیم ایران و تمامِ داشته‌های تمدّنی‌اش، مظلوم‌تر از هر زمان دیگرند، و نیازمندِ فداکاری‌های بسیار.

گر عشق می‌بازی دلا،
پروانه‌ای شو نِی مگس
بالای آتش چرخ زن،
پرواز بر حلوا مکن

گفتم: ز زلف چون تویی،
زُنّار بَندم گفت: رَو
در کُفر هم صادق نِه‌ای،
زنّار را رسوا مکن
...

📚✒️ @bateni_iran_ma
December 27, 2025 177