به آهستگی... به یاد استاد دکتر بهزاد سالکی (۱۳۲۵_۱۴۰۵)… — زندگی روزانه — TG.ME

به آهستگی...
به یاد استاد دکتر بهزاد سالکی (۱۳۲۵_۱۴۰۵)


#استادان_و_نااستادان (۴۹)
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی

در آغاز درس‌های شش‌واحدیِ متون ادیان به زبان انگلیسی (بعد از دوره‌ی چهارواحدی زبان عمومی و شش‌واحدی زبان تخصصی)، در دوره‌ی لیسانس ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه تهران در ۱۳۷۵ش.، مشکلی داشتم: کلاس‌ این درس در دانشکده‌ی الهیات (خ.مفتح) با کلاس‌‌های کارگردانی سینما در دانشکده‌ی رسام هنر (خ. وحید نظری) تداخل داشت و هیچ‌جوره نمی‌شد کاری کرد. طبق روال ترم‌های قبلی سر کلاس الهیات نرفتم و وقت امتحان شد.
استاد این درس را نمی‌شناختم و در آخر ترم برای جبران غیبت و جورکردن باب عذرخواهی، نسخه‌ی قدیمِ کتاب کوچک فرهنگ کوتاه یهودیت دان‌کوهن شربُک را ترجمه کردم و بردم خدمت استاد. استاد این درس، بهزاد سالکی بود با موهای خاکستری، سبیل پرپشت، سیگار ۵۷ در دست، و آرامشی غیرقابل‌وصف که خب این ظاهر و منش به استادان الهیات آن دوره نمی‌خورد. پرسید و گپی زدیم و ترجمه‌ام را دید و برخلاف اخم‌وتخم‌های رایج در این دانشکده، با خوش‌رویی و مهربانی، غیبتم را بخشید و دوست شدیم به همین‌سادگی. نخستین‌ترجمه‌های بعدی‌ام را هم با مهر مرور کرد و در حق من آموزگاری کرد.
تنها استادی بود که سر کلاس هم سیگار می‌کشید و کوچک‌ترین برخوردی با دانش‌جویان نداشت. اسم استاد را گذاشته بودیم صلح کل از بس که بی‌ریا و سلیم‌النفس و آرام بود. با #محمد_فروغی گاهی همراه استاد می‌شدیم و ساعت‌ها حرف می‌زدیم و سرفه می‌کردیم. یک بار که یک نخ از پنجاه‌هفت استاد سالگی را دود کردم، دیدم چنان سخت‌کِش است که سیگار بعد از دوسه‌ پُکِ من خاموش شد و همان سیگار سبک خودم را آتش زدم.
در ۱۳۷۲ش. با ترجمه‌ی فلسفه‌ی دینِ جان هیک، جریانی به پا کرده بود؛ همان کتابی که در چاپ‌اولش در آن دوره از ترس کفن‌پوشان احتمالی، نام اصلی مترجم پشت جلد درج نشد و به جای بهزاد سالکی، نام مستعارِ بهرام راد را پشت جلد آوردند. استاد یک بار گفت آن موقع واقعاً نگران بودیم که با انتشار ترجمه‌ی فلسفه‌ی دین چه اتفاقی خواهد افتاد ولی حالا ببینید در ده سال بعدِ این ترجمه، در خود قم، آخوندها چند کتاب با عنوان فلسفه‌ی دین تالیف کرده‌اند.
سالکی و ناشرش با شجاعت در سال‌هایی این کتاب را ترجمه و منتشر کردند که ارائه‌ی بحث‌های فلسفه‌ی دینی مثل سکولاریزم و پلورالیزم و ملاک‌های اعتبار تجربه‌ی دینی و زبان دین در عرصه‌ی عمومی، برای استادان خطر اخراج در پی داشت. اما نظر او این بود که در غرب مسیحی، اصلاحات دینی از درون کلیسا شروع شده و در ایران هم اگر آخوندها را به ورود به مباحث جدید کلامی و دین‌پژوهی برانگیزیم، در خود حوزه‌های علمیه حرکت‌های نواندیشانه شکل خواهد گرفت و گرفت.
سالکی بدون شتاب، بالاخره با تصحیح بخشی از اورادالاحباب باخرزی، در دهه‌ی ۱۳۸۰ش. دکتری گرفت (تحصیلاتش در انگلستان نیمه‌کاره مانده بود که برگشت و تا سال‌های سال که تدریس و ترجمه می‌کرد، سراغ دکتری‌گرفتن نرفته بود).

آخرین بار قبل از کرونا در پیاده‌روی خیابان فلسطین، سه‌چهارساعتی ایستاده گپ زدیم و وعده کردیم که با محمد به دیدنش برویم. آه بر من که کوتاهی کردم و از امروز، دیدارمان به قیامت افتاده.

بهزاد سالکی، برای من استاد عجیبی بود؛ مردی که در میانه‌ی صحنه‌ی نبردی سهم‌ناک و پیوسته، بدون جنگیدن، بدون درگیر‌شدن با کسی، بدون فریادکشیدن، بدون کوچک‌ترین اهانتی به هیچ فرد و دیدگاهی، به آهستگی تمام، مبارزه کرد و بدون هیچ هیاهویی، کارهای بزرگ کرد و تاثیرهای پایدار برجا‌ نهاد.

مرگ، برای بهزاد سالکی، چیز تازه و غریبی نیست؛ سالکی به قول ما دانش‌جوهای ادیان، جیوَن‌ موکتَه بود؛ از آن‌رو که در زندگی هم آرامش و سکوت مرگ را تجربه کرده‌بود.
۹ شهریور ۱۴۰۵
@AndoneMila
August 31, 2026 1.3K 59