من یک نارسیستیکم اما هیولا نیستم. من یک نارسیستیکم. این واژه این روزها زیاد شنیده میشود و بیشتر وقتها مثل برچسبی برای داوری و تحقیر به کار میرود. وقتی کسی این کلمه را میگوید، معمولاً تصویر تیرهای از انسان مقابلش در ذهن دارد. اما روان من تنها یک تصویر نیست؛ مجموعهای از لایههاست. در درونم بخشهایی وجود دارد که دنبال دیدهشدناند. من گاهی تشنهٔ توجه و تحسین میشوم و همین میل مرا به تلاش و حرکت وامیدارد. در کنار این بخش، لایهای آرامتر هست که میتواند صمیمیت را تجربه کند، دوستی بسازد و در لحظههای سخت کنار عزیزانش بایستد. در من توان عاطفه و مهربانی هم جریان دارد، حتی وقتی میل به دیدهشدن پررنگ است. نارسیسیسم همیشه به معنای سردی یا بیرحمی نیست. در بسیاری از لحظهها همین نیرو به من کمک میکند ارزش خودم را بفهمم، برای خواستههایم مرزی بگذارم و در جهانی که اغلب بیاعتناست، خودم را گم نکنم. این بخش از نارسیسیسم مانند سپری است که اجازه میدهد استوار بمانم و دوام بیاورم. در زمانهای دیگر، لایههای عمیقتر ظاهر میشوند. آنجا رابطه برایم شکننده میشود، زیرا دیگری بیشتر شبیه آیینهای عمل میکند که باید تصویر مرا بازتاب دهد. در این وضعیت، زخمهای قدیمی زنده میشوند؛ زخمهایی از کودکی یا تجربههای پیشین که مرا به سوی کنترل و برتریجویی میکشانند. این بخش از وجودم میتواند برای من و دیگری درد به همراه بیاورد. روانکاوی میگوید نارسیسیسم طیفی گسترده دارد. از نارسیسیسم اولیه در کودکی، تا شکلهای سالمی که به اعتمادبهنفس کمک میکنند، و شکلهای آسیبزایی که انسان را در خودش زندانی میسازند. من در این طیف حرکت میکنم. گاهی به نقطهای نزدیک میشوم که روشنتر است و توان عشق و همدلی را تجربه میکنم، و گاهی به ناحیهای میرسم که اضطراب و نیاز به برتری فشار میآورد. وقتی از من سخن میگویید، همهٔ این طیف را ببینید. من فقط یک برچسب نیستم. نارسیسیسم در من گاهی سپر است، گاهی زخمی پنهان، و گاهی نیرویی برای رشد. من مجموعهای از این لایهها هستم، و همین مجموعه است که مرا به انسانی زنده و پیچیده بدل میکند.
من یک نارسیستیکم اما هیولا نیستم. من یک نارسیستیکم. این واژه این… — روان درمانی تحلیلی — TG.ME
August 31, 2025 3K 34